Latest Entries

گوگل و شپیگل



 



تا که عمامه کفن يا که چماق تکفير
نشکند، جبهة‌شان حلِ معما نشود

«حق طلبی» و طرفداری از «حق» در کوچه و خیابان، در واقع سرکوب «آزاد‌ی فرد» و نفی «حق بی‌طرفی» انسان، ‌ به عنوان فراسوی نیک‌ و بد است. همین «حق‌طلبی» است‌ که زمینه‌ساز یکجانبه‌گرائی و قانون‌شکنی خواهد ‌شد. و آفرین بر «گوگل» که طرفداری خود را از «جبهة حق» پنهان نمی‌کند! بله، موتور جستجوی «گوگل» از هم اکنون یک «مشروعیت» 99 درصدی برای حکومت اسلامی تأمین کرده و با اطمینان فراوان «راهپیمائی باشکوه 22 بهمن» را در بوق گذاشته. البته شرکت گوگل «حق» دارد از راهپیمائی 22 بهمن طرفداری کند. «انقلاب» شکوهمند بهمن 1357، اگر برای ملت ایران جز سرکوب و توحش و تاراج هیچ ارمغان دیگری نداشته، برای آنگلوساکسون‌ها که سود فراوان به همراه آورده، و همین کفایت می‌کند. به عبارت دیگر، «درود بر انقلاب، گوربابای ملت ایران!» از اینرو منطقاً شایسته است آنگلوساکسون‌ها و شرکای‌شان در گروه 7، با جشن و پایکوبی مراسم بزرگداشت پرسودترین «چپاول قرن»‌ را در کشورهای خود برگزار کنند.

ما به عنوان طرفدار دمکراسی و «حقوق انسانی»، نه تنها با «جنبش سبز» که با کل حکومت اسلامی مخالف‌ایم، و علیرغم فشارهای تبلیغاتی، بر حفظ «حق بیطرفی»، به عنوان رکن اساسی «آزادی انسان» در جامعه تأکید می‌کنیم. از نظر ما جنگ زرگری بین دو جناح حکومتی، با هدف پایمال کردن اساس آزادی انسانی یعنی «حق بی‌طرفی» به راه افتاده. پیشتر گفتیم که جهت دستیابی به این هدف «مقدس»‌ پولاریزاسیون جامعه پیرامون دو جبهة حق و باطل الزامی می‌شود. 31 سال پیش با ترور کامران نجات‌اللهی، و جنجال رسانه‌ای همین شیوة مقدس بر ملت ایران تحمیل شد و آنگلوساکسون‌ها هنوز هم بر تداوم چنین شیوه‌هائی پای می‌فشارند. همچنانکه بارها گفته‌ایم سیاست استعمار «تداوم»‌ دارد. و حضور استعمار انگلستان در ایران و در کل منطقه از سابقه‌ای «کهن» برخوردار است.

سفله‌پروری، قانون‌شکنی، ترور، ‌ ایجاد آشوب‌های خیابانی با توسل به دستاربند و اوباش از جمله ابزار شناخته شدة‌ سیاست بریتانیا در ایران است که نخستین مورد آن صدور فتوی میرزای شیرازی برای مقروض کردن بانک شاهی بود. پیشتر به این موارد اشاره کرده‌ایم پس دلیلی برای تکرار ماجرای مزدوری دستاربندان وجود ندارد. آنچه حائز اهمیت است، بفزونی گستاخی و وقاحت استعمار آنگلوساکسون‌های دو سوی آتلانتیک است که دیگر خود را ملزم به «حفظ ظاهر» نیز نمی‌بینند.

ايران به روزگار تجدد چه داشت گر
مفتی و شیخ و مفتخور و روضه‌خوان نبود

در دوران سلطنت قاجار برای حفظ منافع انگلستان تقابل بین «شیخ و شاه» سنتی به راه افتاد. پس از سرکوب مبارزان مشروطه و کودتای کلنل آیرون‌ساید، جهت ممانعت از استقرار جمهوری در ایران به آخوند مدرس متوسل شدند و به این ترتیب بود که کلنل میرپنج نتوانست بجای سلطنت قاجار «جمهوری» اعلام کند! در نتیجه مدرس هم به عنوان مخالف استبداد به «قهرمان»‌ تبدیل شد! حال آنکه گذشتگان ما، زمانیکه کاروان خردجال در نوفل‌لوشاتو اطراق کرده و مطالبات گروه برژینسکی، یعنی «رفتن شاه» را به عنوان مطالبات «مردم» به گوش جهانیان می‌رساند، می‌گفتند، «همین آخوندهای پدرسوخته 60 سال پیش با جمهوری مخالفت ‌می‌کردند ... می‌گفتند سلطنت می‌خواهیم، و امروز همین آخوندها با سلطنت مخالف شده‌اند ... چقدر این آخوندها پدر ... » بله، تأکید بر «پدرسوختگی آخوندها» تکیه کلام نسل مشروطه بود که «مدرس» را به عنوان «مخالف جمهوری» شناسائی می‌کردند. خوشبختانه در ایران «نگرش تاریخی» ممنوع است، چرا که نگرش علمی به عنوان یکی از صور «آزادی‌بیان» دکان «تبدیل مزدور به قهرمان»‌ را کساد خواهد کرد و کسی نمی‌تواند «مقدس» انگاشته شود. خلاصه اگر رخدادهای تاریخی در ایران به صورت علمی بررسی می‌شد، امروز ایرانیان قادر بودند با ابعاد زیان‌های ناشی از «حق‌طلبی» یعنی «یکجانبه‌گرائی»‌ و قانون‌شکنی‌های محمد مصدق و روح‌الله خمینی بهتر آشنا شوند. و در اینصورت دیگر هیچ عقل سلیمی به ملی کردن نفت یا اشغال سفارت آمریکا و جنگ با عراق افتخار نمی‌کرد، و تحریم اقتصادی را نشان «پیشرفت» نمی‌دانست. با در نظر گرفتن این نکات پیش‌پاافتاده می‌توان دریافت که حکومت اسلامی در آشوب‌های «جنبش سبز» شریک است، چرا که طی 8 ماه اخیر شاهد قانون‌شکنی «دو سویه» هستیم. هم از سوی رهبران جنبش‌سبز و هم از طرف قوة قضائیة جمکران.

کار با شيخ حريفان بمدارا نشود
نشود يکسره تا يکسره رسوا نشود

زمانیکه شورش به راه می‌افتد، منطق حکم می‌کند که سران شورش دستگیر شوند. در جمکران، از آنجا که حکومت واژگونه و به قولی «معنوی» است، ‌ سران شورش به مصاحبه بارسانه‌های غرب و صدور بیانیه‌های پوچ مشغول می‌شوند، و همدستان‌شان نیز به عنوان «زندانی سیاسی»‌ در رسانه‌ها به عموم معرفی خواهند شد، و قوة‌ قضائیه با اعدام غیرخودی‌ها می‌کوشد برای سران آشوب بازار گرمی کرده آنان را «طرفدار آزادی‌ها»، به ویژه طرفدار آزادی زندانیان سیاسی و مخالف با اعدام معرفی کند! حال آنکه فعلة فاشیسم به ویژه موسوی و کروبی نمی‌توانند مدافع «آزادی مطبوعات» و «آزادی زندانیان سیاسی» باشند. برای میرحسین‌موسوی و شیخ کروبی، «زندانی سیاسی» به همان ساواکی‌های حکومتی نظیر تاج‌زاده، امین‌زاده، آورام یزدی یا عملة‌ تحکیم وحدت محدود می‌ماند، یعنی به کسانیکه «متدین» و «مومن» و قانون‌شکن و سرکوبگراند. مطبوعات هم فقط در چارچوب توحش و تقدس می‌توانند «آزاد» باشند. همچنانکه در «بهار عاظادی» و کلاً طی 8 ماه نخست وزیری نکبت‌بار شیخ مهدی بازرگان این «آزادی مطبوعاتی» را شاهد بودیم. پس بهتر است «حق‌طلبان» محترم جنبش ‌مزور سبز سکوت اختیار کنند. کسی که خارج از چارچوب قوانین «حق‌طلبی» می‌کند سرکوبگر و قانون‌شکن است و به همین دلیل نمی‌تواند مدافع «آزادی‌ بیان» باشد. این همان استدلال شاپور بختیار بود در برابر «حق طلبان» حرفه‌ای که به دلیل مخالفت با دمکراسی و گذار قانونی به یک حاکمیت دمکراتیک هم صدا با لباس‌شخصی‌های ساواک، عربدة «مرگ بر بختیار» سر می‌دادند.

پیش از ادامة مطلب یادآور شویم سخنان شاپور بختیار در سایت آخوندپرور «زمانه» تحریف شده. «سیدآورام نبوی» و همکارش که به آرشیو صدا و سیمای جذام زدة جمکران دسترسی دارند، از طریق «بازنویسی» سخنان بختیار می‌کوشند خمینی را از زبان بختیار یک «روحانی قابل احترام» معرفی کنند که می‌توان با او «مذاکره» کرد! اینان چنین القاء می‌کنند که بختیار با خمینی «مذاکره» کرده، حال آنکه چنین ادعائی دروغ محض است. نخست اینکه بختیار می‌دانست با «خروج شاه» کودتا غیرقابل اجتناب خواهد بود و دولت وی یک دولت موقت است. دیگر اینکه بختیار، برخلاف شیخ مهدی هیچ ارادتی به آخوند جماعت نداشت، و اگر به وصیت‌نامه‌اش عمل می‌کردند، شاهد حضور آن «آیت‌الله» پاریس‌نشین هم بر مزار وی نمی‌بودیم. بگذریم! در هر حال، شاپور بختیار همچنانکه گفتیم با پذیرفتن حکم نخست‌وزیری چندین محفل مزدور و «حق طلب»، از جمله «جبهة ملی»، «نهضت عاظادی» و حزب توده و دیگر شاخک‌های‌اش را عملاً در تاریخ ایران رسوا کرد. و خوشبختانه دامنة این رسوائی همچنان رو به گسترش است. مهدی بازرگان، فرخ نگهدار، کیانوری و... همگی در سنگر مزدوری برای دفاع از «حق استعمار» قیام کردند و هیچکس نمی‌تواند با توسل به «تحریف»، خیانت‌شان را به «خدمت» تبدیل کند.

سایت حزب توده امروز «چهار شعار» پوچ و گوساله فریب برای راهپیمائی پرشکوه 22 بهمن روی خط گذاشته که خاطر «مردم متدین» میرحسین موسوی را نیآزارد و «ساختارشکن» هم نباشد! شعارها گر چه در ظاهر بر محور «اقتصاد» متمرکز شده، در واقع محوری جز کشک ندارد: «کارخانه‌ها آباد باید گردند»، «با پول نفت چه کردید»، «دولت تولید ملی، فریاد هر ایرانی» و «ما کار می‌خواهیم.» بله، بدون «تحریف»، کار فعلة فاشیسم لنگ می‌ماند و در نتیجه نمی‌توانند «حق طلبی» کنند! «آبادی کارخانه» دیگر چه صیغه‌ای است؟ باید در کارخانه‌ها درخت و گل بکارند؟ یا مگر میزان درآمد نفت برای شما «مشخص» است که حساب می‌طلبید؟ محض اطلاع توده‌ای‌های شریف و مردم‌فریب بگوئیم، اخیراً دولت عراق با یکی شرکت‌های غربی قراردادی بسته که بر اساس آن برای هر بشکه نفت مبلغ 5 دلار، بله فقط پنج دلار دریافت خواهد کرد آنهم به صورت «اعتبار» برای واردات! متأسفانه نفت بشکه‌ای 80 دلار برای کشورهای جهان سوم نیست، ‌ اما از همین پول نفت است که مخارج «حزب» شما و دیگر فعالان هم‌سنگرتان در خاک‌ریز «حق» و «حق‌طلبی» پرداخت می‌شود! حال بپردازیم به شعار «دولت تولید ملی» که خیلی جنبة‌ «اقتصادی» هم دارد! این «دولت» چه نوع کالائی باید «تولید» کند، از چه طریق و با کدام امکانات؟ از این گذشته «تولید» کذا را به کدام «خریدار» بفروشد؟ نکند شما هم خواهان بازگشت به دوران صدارت «موسوی» روشن‌ضمیر شده‌اید که تولیدات «مرغوب» داخلی را به زور کوپن‌های تحمیلی به «مردم» می‌فروخت؟

در زمان موسوی اقتصاد خیلی «پیشرفت» کرده بود، و آن‌ها که بیرون زندان و خارج از جبهه بودند به دلالی و خرید و فروش «کوپن» مواد غذائی و بنزین در بازارسیاه «اشتغال» داشتند. همچنین تعاونی‌های اسلام برای مواد غذائی «کوپنی» یک مسواک‌ تولید داخل هم به «مردم» تحمیل می‌کردند! مسواک کذا یک میلة پلاستیکی بود با چند «شوید» که فقط به درد سطل زباله می‌خورد. اما لیو‌ان‌های «تولید ملی» هم داشتیم که به ارادة الهی خود به خود ترک برمی‌داشت و می‌شکست! نمی‌دانیم حزب توده از این قماش «تولیدات» می‌طلبد، یا مثل میرحسین «منظورش» چیز دیگری است و نمی‌گوید؟! باری آخرین شعار حزب کذا،‌ یعنی «ما کار می‌خواهیم» خیلی منطقی‌تر به نظر می‌رسد، اما رفقا نمی‌گویند چه نوع کاری می‌خواهند! مسلماً هر نوع کاری به اینان ارجاع شود، می‌پذیرند! تاکنون که به هر «کاری» تن داده‌اند.

اگر بخواهیم شعارهای حزب توده را با پوچ‌پردازی‌های امثال حبة انگور ترانس ژنیک،‌ یعنی فرخ نگهدار یا صبیة سیامک پورزند مقایسه کنیم می‌توانیم بگوئیم، اینان، «سیاست سبز» صدر اسلام، و حزب توده هم «اقتصاد» آنرا ارائه می‌دهد. گروه اول، با ارائة ویراست نوینی از روضة امام حسین به ستایش مرگ و شورش و حق‌طلبی در صحرای کربلا مشغول است، در حالیکه حزب شریف توده از آنجا که «از علی به سوسیالیسم رسیده» در واقع «اقتصاد» صحرای کربلا را در پوشش قصة «شنگول و منگول» ترانس ژنیک سازمان سیا به ما ارائه می‌کند: «منم، منم مادر مهربونتون، کارخانه‌ها، آباد باید گردند! شنگول من تو بردی، با پول نفت چه کردید! منگول من تو خوردی، ما کار می‌خواهیم! یالله بیا به جنگ من!»

بله این است پروپاگاند آنگلوساکسون‌ها در زمینة اقتصاد و سیاست کشورمان که بخشی از آن را از زبان دارودستة میرحسین و حزب توده و بخش دیگر را از رسانه‌های رسمی حکومت می‌شنویم تا «وقت» آنگلوساکسون‌ها تلف نشود که گفته‌اند «وقت طلاست!» یعنی «تایم ایز مانی»!

به دلیل «مانی» بودن «تایم» است که روند سرکوب استعماری سریع‌تر شده. برای ارائة نمونه‌ای از شتاب روند استعمار در ایران کافی است به زمانی بازگردیم که کودتای کلنل آیرون‌ساید به آخر خط می‌رسید، و ارتش هیتلر پیروزمندانه به دروازه‌های مسکو نزدیک می‌شد، یعنی در تاریخ 22 ژوئن 1941. حدود دو ماه پس از عملیات هیتلر است که ارتش انگلستان، به بهانة مخالفت رضاشاه با اخراج مستشاران نظامی آلمان، جنوب ایران ر اشغال می‌کند و ارتش سرخ هم شمال کشور را. و رضاشاه که با حمایت انگلستان از اخراج مستشاران آلمانی خودداری می‌کرد، ناچار به ترک کشور می‌شود. برای ناظر بی‌طرف عجیب است که رضاشاه با نادیده گرفتن اولتیماتوم شوروی و نشنیده گرفتن ابراز ناخرسندی «ظاهری» انگلستان ناگهان از سلطنت استعفا داده و کشور را هم ترک کند! در هر حال، موضوع وبلاگ ما یکجانبه‌گرائی رضاشاه نیست، شتاب‌گیری روند سرکوب و خوش رقصی محمد مصدق است. پس از استعفای رضاشاه، مصدق یک‌بار دیگر زمینة اشغال ایران توسط ارتش سرخ را فراهم می‌آورد و بعد هم با حمایت انگلستان و فدائیان اسلام به صدارت منصوب می‌شود تا ارواح شکمش برای «حفظ منافع ملی»، نفت را ملی کند و ضمن پیشخدمتی برای کنسرسیوم در جایگاه قهرمان ملی و «مخالف شاه» هم بنشیند!

البته آنروزها کسی نمی‌دانست که بعضی وزرای قهرمان ملی، در کارخانة‌ رجاله پروری به پیشخدمتی مشغول ‌بوده‌اند! البته پیشخدمتی به معنای واقعی و نه در معنای مجازی. چرا که همه نمی‌توانستند با دیپلمات‌های ارشد بریتانیا ملاقات کنند و آن‌ها که از نزدیک شاهد مسائل بودند، اهل «حق‌طلبی» نبودند، با امور «مرز پرگهر» آشنائی داشتند و می‌دانستند که در کشور افراد زیادی جویای «کار» هستند. می‌بینیم که حزب توده هنوز هم «کار» می‌خواهد! باری پس از ملی شدن نفت، حضرت مصدق در احمدآباد ضمن قرقره کردن افتخارات، برای دیگران «کاریابی» می‌فرمودند و اینگونه بود که «نهضت منفور عاظادی» یعنی فدائیان فکل کراواتی اسلام دست در دست اوباش دستاربند «حزب» تشکیل دادند و ... و سیاست گسترش اسلام رونق گرفت تا رسیدیم به اصلاحات ارضی و «حق‌طلبی» روح‌الله خمینی و آشوب‌های خیابانی که ایشان را همچون مصدق در جایگاه خیابانی «مخالف شاه» تثبیت کرد. پس از 15 سال، که 13 سال آن به دوران نکبت‌بار هویدا، ‌ یعنی ثبات ابتذال و خشونت و سرکوب گذشت و دو سال دیگر به آشوب‌های خیابانی، با کوشش شبانه‌روزی «بی‌بی‌سی» و ساواک و شهربانی اجماع «پیرامون نفرت» تحقق یافت و رسیدیم به کودتای پرشکوه 22 بهمن که امسال شرکت «گوگل» هم آنرا جشن گرفته! بقیة ماجرا هم که برای همه آشناست. امام آمدند یک دولت خیابانی و «مردمی» تشکیل دادند که «مردم» آن ماشاالله قصاب و زهراخانوم بودند. بعد همین مردم «حق طلب» سفارت آمریکا را اشغال کردند، و حقوق‌شان روز به روز افزایش یافت تا اینکه از حق پوشش اجباری، حق سنگسار و شلاق خوردن در ملاء عام، حق فروش کلیه، حق اجاره دادن زن و فرزند، حق کارتن‌خوابی و حق آوارگی برخوردار شدند، ولی مگر به این مختصر رضایت می‌دهند؟ به هیچ عنوان! 8 ماه است که «رایش» هم می‌خواهند! و جنبش سبز برای تأمین همین «حق» است که به راه افتاده.

این جنبش مزور با شعار پوچ «رأی من کو؟» آغاز به «کار» کرده و 8 ماه است که رسانه‌های آنگلوساکسون‌ها می‌کوشند این جنبش انسان‌ستیز را «فراگیر» جلوه دهند.

فراگیر نمایاندن «جنبش سبز»، به عنوان جبهة «حق» فقط با هدف «حذف» مدافعان دمکراسی صورت می‌گیرد. پروپاگاند غرب می‌خواهد این دروغ بزرگ را در افکار عمومی غرب جایگیر کند که جناح احمدی‌نژاد «بد» است، ‌ و اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران که با او مخالف‌اند، همگی از «جنبش سبز» طرفداری می‌کنند، ‌ چون این جنبش «حق» است! به عبارت دیگر، برای بوق‌های سازمان ناتو «مردم» ایران به دو دسته تقسیم ‌شده‌اند،‌ که البته هر دو طرفدار حکومت دینی‌اند، ولی اکثریت «مردم»،‌ طرفدار میرحسین موسوی، یعنی همان مدافع معروف «حق مردم» و «اسلام رحمانی» و رنگ «نبوی» سبز به شمار می‌روند! حال آنکه برای ما هیچ تفاوتی بین احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی وجود ندارد. مخالفت ما با «حکومت مقدسات» است. ما به عنوان مدافع دمکراسی و حقوق انسانی، خواهان «جدائی دین از سیاست» هستیم.

برو که جغد نشيند به خانه‌ات ای شيخ
چه خانه‌ها که تو محتاجِ بوريا کردی

در پایان نگاهی داشته باشیم به مصاحبة کروبی شیاد با اشپیگل که در سایت «گویا» انتشار یافته و پیش درآمد ملاقات رابرت گیتس با نیکولاسرکوزی است. به گزارش فرانس پرس درفیگارو، مورخ 8 فوریه 2010، امروز رابرت گیتس پس از ملاقات با وزیر دفاع فرانسه در کاخ الیزه با نیکولا سرکوزی ملاقات خواهد کرد و ... و در راستای همین ملاقات مقدس،‌ اشپيگل از زبان آخوند کروبی کودن هر چه می‌خواسته منتشر کرده تا بگوید، کروبی می‌جنگد، می‌میرد، سازش نمی‌پذیرد و همان حکومت «رحمانی» را می‌طلبد که سال 1357، «وعده‌اش»‌را داده بود! بله، در واقع اربابان کروبی خواهان تکرار همان روزهای شیرین‌اند. اشپیگل از کروبی می‌پرسد، «به آيندۀ حکومت دينی معتقد هستيد؟» کروبی می‌گوید بعله! ولی به آیندة آن حکومتی که وعده‌اش را داده بودیم:

«[...] من همچنان به حکومت دينی اعتقاد دارم. اما [...] به آن حکومت دينی [...] که بر اساس دين رحمانی وعده‌اش را قبل از انقلاب به مردم داده بوديم.»

می‌بینیم که نیاکان ما حق داشتند که آخوند را «پدرسوخته» بدانند. این پدرسوخته‌ها هم «کار» می‌خواهند.

درِ تزوير و ريا باز شد اين بار چنان
بايدش بست، پس از بسته شدن وا نشود
(عارف قزوینی)

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر



فیلترشکن‌های جدید9فوریه2010

securebrowsing.info
sleekprox.info
no-more-blocked.co.cc
rushsite.info
rushprox.info
rexsite.info
rexprox.info
megarapidspeed.co.cc
forexspace.co.cc
securevault.co.cc
smartproxy02.info
securitydegree.co.cc
varianforex.co.cc
thecoolsite.info
opensurf4.info
brokerusd.co.cc
freforex.co.cc
onlinestudyguides.co.cc
union-unblocker.co.cc
zzinternet.info
luv2surf3.info
legalnews.tk
onlinejustice.co.cc
filters-bypass.com
fastfacebookproxy.cn
https://schoolisbeat.com
simonsaysproxy.com
getmepast.net
web-surf.info
healthinsurance4u.info
url2.in
filtersbypass.com
websitesunblock.com
proxy4.in
myjobtool.info
httpfacebookproxy.cn
securebrowsing.info
sitesbypass.com
ipkill.org
mortgage4me.info
unblockschoolcomputers.com
blockedwebsitesaccess.com
seetheweb.info
hideoutonline.net
unblockedtunnel.com
myspace-unlock.com
proxyschoolbypass.com
uroxy.com
legalsite.tk

مشق سیا



 



که در این قرن شگفت
من و تو زودتر و دیرتر از نوبت خویش
به جهان آمده‌ایم

ما به عنوان طرفداران دمکراسی، راهپیمائی 22 بهمن را تحریم می‌کنیم. در ضمن به پیشخدمت‌های نوقلم سازمان سیا یادآور می‌‌شویم «فدرالیسم» هیچ ارتباطی با دمکراسی ندارد. به عبارت دیگر سگ‌های سیرک عموسام کورخوانده‌اند؛ فدرالیسم برای تحقق دمکراسی الزامی نیست. روشن‌تر بگوئیم، گروه برژینسکی می‌باید آرزوی تجزیة ایران را از سر به در کند.

خوشبختانه دو جناح کاذب در حکومت جمکران برای به راه انداختن کاروان باشکوه خردجال 22 بهمن به اجماع رسیده‌اند، و قرار شده لباس‌شخصی‌ها و طرفداران مهرورزی نیز با همان تکه پارچة سبز در مراسم سالروز کودتا شرکت کرده، سیل بنیان‌کن «مردمی»‌ به راه اندازند! همچنین ممکن است برای حقنه کردن کودتای نوین 22 بهمن شاهد چند چشمه درگیری‌ پادگانی هم باشیم تا شبیه‌سازی کودتای 22 بهمن 1357 تکمیل شود. برای فعلة فاشیسم متأسف‌ایم چرا که امروز در این روند فریبکارانة «شبیه‌سازی» گذشته، عامل اصلی، یعنی شاپور بختیار، در مقام مدافع دمکراسی «غایب» است. در نتیجه پادوهای آنگلوساکسون‌ها با «شاه‌سازی» از علی‌خامنه‌ای و ادعای ابلهانة «طرفداری سپاه پاسداران از مهرورزی و رهبری» راه به جائی نخواهند برد. فرماندهان خائن سپاه پاسداران دست در دست خامنه‌ای و میرحسین موسوی از کودتای 23 خردادماه گذشته حمایت کرده‌ بودند. بارها گفته‌ایم، بازهم تکرار می‌کنیم، کل حکومت جمکران با حمایت آنگلوساکسون‌ها برای کودتا خیز برداشته بود. به همین دلیل است که 8 ماه پس از این «‌شبه انتخابات» احمقانه، هنوز آشوب و سرکوب بر ملت ایران تحمیل می‌شود تا آنگلوساکسون‌ها بتوانند «یک انتخابات مردمی» همچون انتخابات «مصدقی» مجلس هفدهم به ملت ایران تحمیل کنند. به همین دلیل است که خشونت‌طلبان «جنبش‌سبز» واژگان اسلامی را رها کرده، به واژگان جادوئی «آزادی»، «عدالت»، و ... متوسل شده‌اند.

پس از شکست جبهة «بازگشت به صدرانقلاب»، جنبش ‌مزور سبز برای فریب مردم و «سربازگیری» اینک به کلیدواژه‌های جادوئی «آزادی»، «عدالت»، «انتخابات آزاد»، «استقلال»، ‌ «حاکمیت مردم» و ... متوسل شده‌. واژه‌های مبهمی که همچون «حاکمیت مردم» با «دمکراسی»‌ در تضاد کامل قرار خواهد گرفت. «دمکراسی»، حاکمیت «قوانین انسان‌محور» بر مردم است، قوانینی که چارچوب همة آزادی‌های فردی و اجتماعی را مشخص می‌کند و به آن‌ها در مسیر حقوقی امکان تحقق داده، آزادی‌های انسان را در زمینة فرهنگی، اجتماعی، هنری و ... مورد حمایت و تشویق قرار می‌دهد. این قوانین فاقد ابهام است.

ولی در پوچ‌گوئی‌های جنبش‌سبز، برای گسترش «اجماع» با هدف تأمین منافع استعماری لازم آمده تا «ابهام» هر چه بیشتر گسترش یابد. در این راستا لوطی و عنتر و پاسداران استعمار، «دمکراسی» را نیز به شعارهای‌شان افزوده‌اند تا شوت‌وپرت‌ها را به حضور در راهپیمائی 22 بهمن تشویق کنند! به همین جهت «بی‌بی‌سی» هم برای شرکت در راهپیمائی 22 بهمن سالجاری فراخوان می‌دهد، چرا که در این روز فرخنده همة چماقداران و لباس‌شخصی‌های حکومت با «نماد سبز» در راهپیمائی کذا شرکت خواهند کرد. و اگر قادر متعال یاری کند، گروه‌های ضربت «امنیتی ـ نظامی» چند مورد درگیری مسلحانه در پادگان‌ها سازمان خواهند داد تا همان نمایش مهوع کودتای 22 بهمن 1357 را یکبار دیگر تحت عنوان، پیروزی «جنبش سبز» به ملت ایران حقنه کنند. حتی ممکن است دولت مهرورزی هم از طرفداران خود بخواهد با همان تکه پارچة سبز در راهپیمائی شرکت کنند، در اینصورت پرواضح است که همان «انقلاب» یکبار دیگر به «پیروزی» خواهد رسید!

در واقع بجای «الگو برداری» از رقیب حامد کرزای، سازمان سیا و «تینک‌تنک‌های» صحرای کربلا به این نتیجه رسیده‌اند که «بازگشت به گذشته»، یعنی بازگشت به «صدر انقلاب نورانی» امام روشن ضمیر با توسل به شعار «دمکراسی» خیلی بهتر است، ‌ و باید از همان الگوی کودتای 22 بهمن 1357 یعنی «تجمع مردم» در خیابان بهره‌برداری کنند. پس از چند شبانه روز «برین ستورمینگ» فشرده که به طوفان برف در شرق ایالات متحد منجر شد، مصلحت سازمان سیا بر این قرار گرفته که همزمان با ارسال فعلة فاشیسم به خیابان‌های تهران از لباس‌شخصی، تحکیم وحدت و چماقدار و تیغ‌کش یک‌بار دیگر شانس خود را برای ایجاد درگیری‌ در پادگان‌های نظامی بیازماید.

31 سال پیش در چنین روزهائی، پروپاگاند استعماری در داخل و خارج مرزهای ایران چنین وانمود می‌کرد که «غرب» و «ارتش» از دولت قانونی بختیار حمایت می‌کنند. از سوی دیگر، کیهان، ‌ شیپور جاودان هریتیج کلاب،‌ از زبان فرماندهان خائن همین ارتش دولت بختیار را به کودتا تهدید می‌کرد و ... و البته «خواست مردم» هم که جایگاه مقدس خود را داشت! «مردمی» که جز مبهمات و پوچیاتی از قماش «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» هیچ نمی‌خواستند و برای دستیابی به این سراب آمادة مرگ بودند. و اتفاقاً به همین دلیل است که «خواست مردم»‌ برای آنگلوساکسون‌ها اینهمه از اهمیت برخوردار می‌شود. و به همین دلیل است که همة شنگول و منگول‌های «ترانس ژنیک» سازمان سیا به ستایش مرگ نشسته‌اند. سایت «روزآنلاین» مطلبی در ستایش مرگ به قلم شیوای «لیلی پورزند»، فرزند دلبند مهرانگیز کار منتشر کرده تا دکان مرگ‌فروشی کساد نماند. مهرانگیز کار از پامنبری‌های اکبر بهرمانی است که «وظیفة مقدس» خود را گویا به فرزند دلبندش محول کرده؛ همچنانکه پیشتر هم گفته بودیم، مزدوری پیشه‌ای است موروثی!

باری لیلی پورزند یک «مشق سیاه» نوشته، که در آن بدون کوچک‌ترین انتقادی از خمینی دجال یا حاج‌اکبر و شرکاء، زبان به انتقاد از اعدام و شکنجه و همة خشونت‌ها می‌گشاید، و در انتهای همین «مشق سیاه»، ویراست نوینی از شعارهای خشونت طلبانة خمینی ارائه داده، در کمال حماقت تأکید می‌کند، «ایرانیان دیگر از خشونت‌ها متأثر هم نمی‌شوند و با لبخند به استقبال مرگ می روند، ‌ چرا که در راه حق قیام کرده و آزادی می‌خواهند.» خلاصه «لیلی‌جون» با هوش سرشارشان همان شعار عزاداران حسینی یعنی، «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» را به فارسی ترجمه کرده و جهت توجیه حماقت و مرگ‌پرستی یک «سبز» هم به آن افزوده. به این ترتیب همة ایرانیان در ترادف با «حسین» قرار می‌گیرند،‌ در نتیجه ایران هم «کربلا» شده، و می‌دانیم که طبق بی‌بی‌گوزک‌های شیعیان، پرچم حسین «سبز»‌ بوده و به همین دلیل پرچم میرحسین هم «سبز» شده! ولی آن یکی سبز اسطوره و «بی‌بی‌گوزک» مقدس است،‌ و این یکی سبز سازمان مقدس «سیا»:

«ایرانیان سی سال خون دادند و خون گریستند، امروز خون می‌دهند ولی خون گریه نمی‌کنند [...] آنان دیگر اعدام و مرگ و زندان و شکنجه در راه آزادی و اندیشه را در خفا ضجه نمی‌زنند بلکه آن را در مقابل چشم جهانیان با افتخار فریاد می‌کنند. امروز مردم ایران به یک صدا آزادی را مطالبه می‌کنند[...]»

بله می‌بینیم که آندسته از «ایرانیان» که این مشق‌سیاه به آنان ارجاع می‌کند، دمکراسی را به عنوان «ضامن آزادی‌ها» مطالبه نمی‌کنند، بلکه «آزادی» مبهمی را می‌طلبند که فقط آزادی عمل فاشیست‌ها را تضمین خواهد کرد. همچنانکه شعار «استقلال، آزادی ...» در واقع برای آزادی‌ستیزان اسلام‌فروش، در مسیر سرکوب ملت ایران استقلال و آزادی به ارمغان آورد. خلاصه لیلی پورزند هم در همین دکان دین‌فروشی مشق می‌نویسد. ایشان ابتدا به سرکوب مردم به نام پروردگار اعتراض می‌فرمایند سپس، جنبش سبز مطلوب‌شان را یواشکی به همین دین اسلام می‌‌چسبانند. در ادامة مشق «سیا»، چنین آمده که اصالت «جنبش سبز»‌ به درازنای «تاریخ» است! و چقدر هم عجیب است! ما می‌پنداشتیم جنبش کذا از 23 خرداد آغاز شده، نگو این جنبش همان انقلاب اسلامی «پیامبر» خاتم‌الانبیاء در صحرای حجاز است که بعدها وارد کربلا شد، تا با «اسلام سیاه» جنگ کند! و خلاصة مطلب، پورزند همان مزخرفات آخوند کدیور و بسیاری آخوندها و آخوندک‌ها را در برابر مخاطبین با اشتهای فراوان «بازنشخوار» می‌کند. روشن‌تر بگوئیم ایشان نوع مونث آخوند کدیور هستند؛ با روژلب و موی مش کرده! می‌دانم که این تصویر مضحک‌ می‌نماید، ولی «مشق سیا» از این تصویر به مراتب مضحک‌تر است.

خلاصه ثقه‌الاسلام «لیلی» ادعا می‌کند، مردم ایران از جور جوخه‌های «اعدام سی‌ساله»، و نه 31 ساله، سبز شده و جوانه زده‌اند، در نتیجه با مرگ بیگانه‌اند ولی مثل حسین مظلوم «حق» را می‌طلبند و مثل همان حضرت در راه حق و آزادی شهید جاودان خواهند شد! عجیب است که این «مردم» با مرگ کاری ندارند، اما پای در مسیر مرگ‌پرستی و شورش حسین اسطوره‌ها می‌گذارند و در سنگر «حق» وی لنگر می‌اندازند. باری لیلی پورزند در هم‌سوئی کامل با حاج فرخ نگهدار، خمینی دجال و دکان‌داران «تحکیم وحدت» در واقع می‌گوید، «بکشید ما، را اسلام زنده می‌شود»:

«جنبش سبز مردم ایران اصالتی به عمر تاریخ دارد. مردم ایران از جور جوخه‌های اعدام سی‌ساله، امروز سبز شده‌اند [...] سبزینه‌های این جنبش [...] با برپایی دوباره جوخه‌های اعدام خشکانده نمی‌شود [...] این جوانه‌ها [...] بر روی همان جوخه‌های سرد روییده [...] مردم ایران [...] را با مرگ کاری نیست [...] حق را می‌طلبند، پس پیروزند. مردم ایران آزادی را فریاد می‌کنند، پس سربلند و پایدارند. مردم ایران در تاریخ، سبز و زنده و جاودان می‌مانند.»

این روضة امام حسین به زبان فارسی و «میداین‌ یو. اس» است. این مزخرفات بازتولید همان مزخرفاتی است که دهه‌هاست از زبان آخوندجماعت و تحت نظر ساواک به خورد جوانان ایران داده شده، تا «مرگ‌پرستی» و «تحمل خشونت» را به عنوان «ارزش» بپذیرند. همان مزخرفاتی که، خون را بر شمشیر پیروز می‌انگارد، و مرگ در راه «حق» را پیروزی می‌نمایاند؛ حتی سردادن شعار «آزادی»، آنهم به معنای بازگذاشتن دست سرکوبگران ملت ایران را مایة سربلندی و جاودانگی معرفی می‌کند.

حال ببینیم این «پروپاگاند» گله‌پرستی و خشونت‌ستائی و مرگ‌دوستی و «حذف مخالف» اصلاً چه می‌گوید؟ می‌گوید جوخه‌های اعدام در برابر مردم ایران قرار گرفتند؛ مردم «سبز» شدند، و از مرگ نمی‌هراسند و «حق» هم با «مردم» است. می‌گوید جنبش سبز «حق» است، پس مخالفان آن به خودی خود «باطل» خواهند بود. این است ریشة فاشیسم در نظریه‌پردازی جنبش سبز. این «جریان» استعماری و ضدایرانی می‌گوید، مردم ایران «حق» می‌طلبند، پس همة ایرانیان طرفدار جنبش سبز به شمار می‌روند! به عبارت دیگر، هر کس با جنبش سبز مخالف باشد، طرفدار «جوخه‌های اعدام» خواهد بود. البته به عقیدة ما «شیخ» لیلی پورزند در مشق «سیا» دو عامل مهم را از قلم انداخته، نخست «خلخال آن زن یهودی»، که از آن می‌توان توحشی به نام «مردم‌سالاری دینی»‌ استخراج کرد. و عامل دیگر ورشکستگی نانخورهای اکبربهرمانی در ینگه دنیا است که دیگر نمی‌توانند شعارهای پوسیدة آخوند جماعت را اینبار با موهای رنگ‌کرده و در ویراست «مهاجران خوشبخت» ینگه‌دنیائی به ملت ایران بفروشند. باید به اربابان حکومت اسلامی و عمله و اکر‌ه‌اش در غرب تفهیم شود که در آیندة سیاسی ملت ایران جائی برای حق و باطل وجود ندارد. ملت ایران «حقوق‌انسانی» خود را مطالبه می‌کند و این حقوق هیچ ارتباطی با مبهماتی نظیر اسلام، جنبش سبز و رنگ «نبوی» و «رحمانی» و این قماش مزخرفات نخواهد داشت. ملت ایران نه «امت» است، نه «مردم»! حال بازگردیم به فراخوان «بی‌بی‌سی» در حمایت از میرحسین موسوی.

شیپور حاکمیت بریتانیا در مطلبی تحت عنوان، «موسوی و کروبی از معترضان چه می‌خواهند»، تمام شعارهای پوچ این‌دو را در بوق می‌گذارد و نهایت امر می‌گوید، روز 22 بهمن «مردم» برای مطالبة «حقوق قانونی»‌خود، خواهان «آزادی زندانیان سیاسی» نیز خواهند شد. می‌دانیم که حقوق قانونی «مردم» در چارچوب قانون اساسی جمکران یعنی حقوق‌ بندگان مؤمن،‌ به عبارت دیگر یعنی کشک. همچنین می‌دانیم که طاعون سبز فقط خواهان آزادی خودی‌هاست و با زندانیان سیاسی غیرخودی هیچ کاری ندارد. همانطور که دیدیم دو تن از این غیرخودی‌ها را جدیداً اعدام کردند، تا با وصل کردن این اعدام‌ها به جریان سبز مردم را جری‌تر کنند؛ در حالیکه طرفداران «متدین» موسوی و کروبی نه تنها اعدام نمی‌شوند، که هنوز بسیاری از مناصب رسمی را هم در اختیار دارند. مسلماً به ارادة الهی!

بی‌بی‌سی، همچنین به نقل از موسوی تأکید می‌کند که «مردم متدین» از مخالفان قانون اساسی هیچ دل خوشی ندارند و بهتر است همه مثل بچه‌های خوب در چارچوب توحش «قانون اساسی»‌ جمکران شعار بدهند، تا وقتی که موسوی بر تخت «خلافت» بنشیند و قانون اساسی را هم «تغییر» دهد! اگر «مردم متدین» طرفدار قانون اساسی هستند، پس میرحسین موسوی که مطیع خواست گله‌های مردمی است دلیلی ندارد تغییری در قانون اساسی بدهد! از قدیم گفته‌اند، «سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند.» همچنین می‌دانیم که اصولاً «حق» با «مردم» است! از این گذشته، اهالی بی‌بی‌سی گویا فراموش کرده‌اند که صرف تغییر قانون اساسی معنائی ندارد! همچنانکه تغییر قانون اساسی در دورة خمینی فقط توحش و خشونت را در کشور گسترش داد. میرحسین موسوی هم هدفی جز عوامفریبی و ایجاد اجماع گسترده ندارد و به همین دلیل است که طی 8 ماه، بجای ارائة یک برنامة منسجم اقتصادی، فقط بر ابهام دامن زده، و مزخرف‌بافی کرده. ایشان همچون دیگر عملة فاشیسم آینده را در بازگشت به گذشته می‌بیند، آنهم گذشتة سرشار از توحش و قانون‌شکنی امام روشن‌ضمیرش. بنابراین ما توصیه می‌کنیم که بی‌بی‌سی و موسوی و دیگر «سبزها» تغییرات در قانون اساسی را فعلاً در کوزه گذاشته آبش را میل فرمایند، و سخنان امام روشن‌ضمیرشان را آویزة گوش کنند که در کشف‌الاسرار ‌می‌گوید:

«هزاران سال دولت‌ها مي‌خواستند حزب درست كنند و مردم نمي‌گذاشتند تا اينكه دولت‌ها بر عليه ملت‌هايشان انقلاب‌هاي مشروطه يا جمهوري بر پا كردند و اين حزب‌ها را درست كردند.»
منبع: وبلاگ رامین ‌مولائی

بوق حاکمیت بریتانیا با تکرار مطالبات مضحک موسوی و کروبی، اینان را مدافعان آزادی بیان معرفی می‌کند، بدون اینکه تحلیلی از مطالبات‌شان ارائه دهد! گزارش بی‌بی‌سی نشان می‌دهد که بیانیه‌های گنگ و مبهم شنگول و منگول «ترانس ژنیک» سازمان سیا، یعنی موسوی و کروبی مورد تأئید کامل تفنگ‌فروش‌های دو سوی آتلانتیک است. به گفتة بی‌بی‌سی، بهترین رویکرد برای تأمین مطالبات این است که در چارچوب قانون اساسی قرار گیرد! البته نمی‌گوید به چه دلیل! ولی دلیل را ما می‌دانیم، اربابان حکومت اسلامی می‌خواهند پیرامون قانون توحش ایجاد «اجماع» کنند. چرا که اجماع پیرامون «ابهام» کارساز سیاست استعماری است و کروبی و موسوی هم از جمله پیشخدمت‌های دستگاه استعماراند. پس در بوق‌های استعماری «حق» همیشه با آن‌ها خواهد بود، چرا که با تناقض‌گوئی منافع اربابان‌شان را تأمین می‌کنند.

«آقای موسوی و آقای کروبی[...] از معترضان می‌خواهند که مطالبات خود را در چارچوب قانون اساسی نگاه دارند[...] این بهترین رویکرد برای به ثمر رساندن اعتراضات است[...]»

به ثمر رسیده اعتراضات یعنی «سرکوب» بیشتر ملت ایران. موسوی می‌گوید که به یک اجماع گسترده نیاز داریم، و به همین دلیل شعار در مخالفت با قانون اساسی مورد تأئید «مردم متدین» و «نهادهای سنتی» نیست. به عبارت دیگر برای تأمین مطالبات «مردم متدین» است که آنگلوساکسون‌ها محتاج به این اجماع گسترده شده و «نیاز» خود را در بی‌بی‌سی منتشر می‌کنند:

«آقای موسوی [گفت] بدون ایجاد اجماع نباید منتظر یک تحول اساسی و معنادار باشیم، برای همین بعضی از شعارهای معطوف به عبور از قانون اساسی مورد سوءظن مردم متدین و نهادهای سنتی است[...]»

متن مصاحبة موسوی و بیانیة کروبی را در وبلاگ‌های پیشین بررسی کرده‌ایم، تکرار مکررات نخواهیم کرد فقط یادآور می‌شویم،‌ مدافعان «مقدسات» به هیچ عنوان نمی‌توانند خواهان «آزادی بیان» باشند. اظهارات کروبی و موسوی در دفاع از آزادی مطبوعات فقط یک شارلاتانیسم سیاسی است، از نوع «آزادیخواهی‌های» روح‌الله خمینی و خاتمی! «آزادی بیان» ویژگی انسانی دارد، و در اعتقادات کسانی که انسان را «بنده» و «متدین» می‌خواهند، انسان و «آزادی بیان» انسان که فراسوی حق و باطل قرار می‌گیرد، وجود خارجی نخواهد داشت. پس اهالی «بی‌بی‌سی» بجای فوت کردن بی‌نتیجه در آستین پارة موسوی مفلوک بهتر است به ما توضیح دهند، به چه دلیل «عدم رعایت قانون اساسی» و به رسمیت نشناختن «حق حاکمیت مردم» طی سه دهه به ابطال این قانون بی‌سروته منجر نشده؟ طی سه دهة گذشته که این «یاسای سازمان سیا»، حتی در یک مورد هم اجرا نشد، موسوی در غار اصحاب کهف خوابیده بود، یا این موسوی، همانطور که پیشتر گفتیم از بزغاله‌های «تراسن ژنیک» سازمان سیاست که همین چند روز پیش در آزمایشگاه «مقدس» تولید شده:

«[وی افزود] قانون اساسی را وحی منزل نمی‌داند و هشدار داد [...] عدم رعایت حقوق اساسی مردم که در قانون اساسی آمده است و هم چنین به رسمیت نشناختن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود به ابطال این میثاق ارزشمند ملی خواهد انجامید.»

بله! این سخنان را پیوند گ...ز به شقیقه خوانند! اولاً هیچ قانونی «وحی» نشده که قانون اساسی جمکران «وحی» دوم باشد. مهملاتی که امروز در باب «ده فرمان» به عنوان «نخستین قانون بشریت» از طرف روشنفکرنمایان ینگه‌دنیانشین به خوردمان می‌دهند، ساخته‌وپرداختة سگ‌های سیرک عموسام است. «قوانین حمورابی» بر «ده فرمان» تقدم دارد، اوهام نیست و از «تاریخی‌ات» نیز برخوردار است. ثانیاً ملت ایران سه دهه سرکوب را تحمل نکرده که امروز یک جنایتکار وابسته به حکومت دست‌نشاندة اسلامی در مبهم‌پردازی‌های‌اش واژة «مردم» را بجای «امت» بگذارد و بخواهد شیرة سازمان سیا را از نو بر سر ملت ایران بمالد. این عمل را جایگزینی یک ابهام با ابهام دیگر خوانند. ابهام «امت» در زبان خمینی دجال همان ابهامی است که امروز در زبان پیروان خط توحش «مردم» نام گرفته، و هر چه باشد، «مبهم» و انسان‌ستیز باقی خواهد ماند!

من از آن اوج[...]
نظر افکندم و دیدم که تفاوت زکجا تا به کجاست
تو هم ای دوست درین فاصله حیران بودی‌
[...]
تو درین خانة نشناخته مهمان بودی
گرچه از سوی دگر وارث شاهان سپهر
یعنی از طایفة‌ بی‌مرگان
یعنی از سلسلة قاف نشینان بودی
(نادر نادرپور)

31 سال پیش در چنین روزهائی، شاپور بختیار می‌گفت و باز می‌گفت، اگر سلطنت را نمی‌خواهید با تشکیل مجلس مؤسسان می‌توان سلطنت را به یک جمهوری سوسیال دمکرات تبدیل کرد. بختیار می‌گفت، من مدافع آزادی بیان هستم، اما با خشونت به نام آزادی مخالف‌ام. آنچه آقای خمینی می‌خواهد یک دیکتاتوری است که می‌تواند از دیکتاتوری قدیم هم مهیب‌تر باشد.

امروز پس از گذشت 31 سال، همان شیپورهای استعماری که خمینی را به رهبرکبیر انقلاب تبدیل کرد، باکوفتن بر طبل توحش «حق مردم» و «حاکمیت مردم» می‌خواهد با تظاهرات خیابانی و وحشیگری یک ‌بار دیگر در خیابان برای ملت ایران دولت تعیین کند.

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر



فیلترشکن‌های جدید8فوریه2010

myspace-unlock.com
filtersbypass.com
httpfacebookproxy.cn
marginreport.co.cc
hits-palsu.co.cc
anonymous-surfing86.co.cc
mobilecampus.co.cc
topschool-proxy.co.cc
legalonline.tk
unfilter.co.tv
dailyweb.info
forexproxy2.co.cc
marketshort.co.cc
proxyme.co.tv
link4ten.com
sevendayforex.co.cc
tongo.cz.cc
bestforexrates.co.tv
proxyglype.info
legalwebsite.tk
saw7.info
lazur.cz.cc
klimaks.co.cc
nocode.co.cc
remoteforex.co.cc
undercoverboss.cz.cc
red-laser.co.cc
gigantforex.co.cc
fastfacebookproxy.cn
sitesbypass.com
url2.in
blockedwebsitesaccess.com
seetheweb.info
websitesunblock.com
uroxy.com
https://camosneak.com
healthinsurance4u.info
unblockschoolcomputers.com
proxyschoolbypass.com
proxy4.in
ipkill.org
https://schoolisbeat.com
unblockedtunnel.com
vidboo.com/proxy
myjobtool.info
filters-bypass.com

تی سالاری



 



«گله‌سازی»، «گله‌پروری» و «جمع‌سالاری» نفی «آزادی انسان» است، ‌ چرا که «حق انتخاب» را از وی سلب کرده، «فرد» را بی‌‌قید و شرط مطیع و پیرو «جمع» می‌خواهد. به عبارت دیگر «مردم‌سالاری» که فعلة فاشیسم بر آن پای می‌فشارند، تل موهوم «مردم» را در جایگاه «حق» قرار می‌دهد. تلاش‌های اعضای محفل «احترام به ادیان»، از قماش «استاد» فرج سرکوهی و شرکاء تحمیل همین «چارچوب» بر شاعران و نویسندگان،‌ و به طور کلی بر دست‌اندرکاران فرهنگ ایران است. برخلاف آنچه بعضی‌ها ادعا می‌کنند،‌ تعلقات مذهبی اعضای محفل کذا هیچ نقشی در این میان ایفا نمی‌کند. می‌دانیم که «پفیوزی» دین و مذهب ندارد، همه می‌توانند به این باشگاه مقدس وارد شوند. انتساب کژرفتاری افراد به دین و مذهب‌شان ابلهانه است. به عنوان نمونه گورکن‌ها عملکرد امیرعباس ‌هویدا را به حساب «بهائی‌ات» او می‌گذراند، حال آنکه چنین کاری فقط نشان حماقت است. از «جزء» هرگز به «کل» نمی‌توان رسید! اگر چنین «استدلال» کشکی و احمقانه را یک مرحلة منطقی به پیش رانیم خواهیم داشت همة مزدوران استعمار بهائی‌اند، در نتیجه می‌توانیم بگوئیم خمینی، لاریجانی، بازرگان، خامنه‌ای و میرحسین موسوی هم حتماً باید بهائی‌ باشند! حال آنکه وجه مشترک اینان «خدمت» در بارگاه استعمار، از طریق واژگون‌نمائی است.

خلاصة مطلب برای انجام این وظیفة مقدس گرایشات مذهبی افراد اهمیتی نخواهد داشت. سازمان سیا برای گزینش مزدور معیار مذهبی ندارد، ملاک اصلی همان انسان‌ستیزی و زورپرستی است. در هر حال، بجای گرفتن انگشت اتهام به سوی اقلیت‌های مذهبی، به ویژه به سوی بهائیان بهتر است بدانیم که آخوندهای بهائی از آخوندهای شیعی‌مسلک هیچ کم و کسر ندارند! بهائی‌ات همچون تشیع، تلاشی است به سوی ایرانی‌تر کردن اسلام و اگر فردا بجای حکومت اسلام‌شیعی یک «حکومت بهائی» به رهبری «دیان علائی» داشته باشیم،‌ از نظر انسان‌ستیزی هیچ تفاوتی به حال ایرانیان نخواهد کرد، و استعمار همچنان به سرکوب و چپاول ملت ایران ادامه خواهد داد! و اما «تخریب فرهنگی» یعنی نشاندن هنرمندان ایران در سنگر «حق» دینی یا بومی، بخشی است از یک سیاست فراگیر استعماری که در واقع «آزادی بیان» هنرمند را هدف قرار داده.

آزادی بیان هنرمند، یعنی «آزادی تخیل» و آزادی خلاقیت هنری. این «آزادی» یعنی قرار گرفتن هنر خارج از سنگر مقدس حق و باطل، یعنی آزادی هنر از قید هر گونه ایدئولوژی. آنچه پس از کودتای کلنل آیرون‌ساید در مرزپرگهر به هنرمندان ایران تحمیل شده و می‌شود، «بازتولید» نمادین دوختن دهان «فرخی یزدی» است. کافی است نگاهی داشته باشیم به اثر «گرانسنگ» استاد بهاءالدین خرمشاهی تحت عنوان، «ذهن و زبان حافظ» که پیشتر در این وبلاگ به بخش‌هائی از آن پرداخته‌ایم. خرمشاهی در این ورق‌پاره بیهوده می‌کوشد از ورای سروده‌های حافظ وی را یک شاعر «متعهد» و «مکتبی» معرفی کند، حال آنکه در دورة حافظ بحث‌های «معاصر» به هیچ عنوان مطرح نبوده.

پیش از افتتاح دکان اسلام‌استعماری چند شاعر می‌شناسیم که در ایران به جرم سرودن شعر، اعدام یا زندانی شده باشند؟ در گذشته جدال‌ها فلسفی بود، نه ادبی. و به همین دلیل است که علمای اسلام حکم قتل «سهروردی» را صادر می‌کنند. در زمان گذشته، هم شاعر وجود داشته و هم مداح، ولی کسی از سوی حاکمیت وادار به مدیحه‌سرائی نمی‌شد. چرا که آنزمان فقط استبداد داشتیم، در صورتیکه امروز استعمار با صورتک «مبارزه با استبداد»، سنگر حق و باطل را به صاحبان قلم و هنرمندان تحمیل می‌کند! به همین دلیل است که هوچی‌های استعمار از یکسو هنر را در خدمت «قدرت»‌، یعنی در خدمت «جمع»، «سیاست» و «مردم» می‌خواهند و از سوی دیگر می‌کوشند هنرمندان غیرمتعهد را در گلة «جمع پرستان» قرار دهند. از اینرو لجن‌پراکنی به فروغ فرخزاد و صادق‌هدایت، به روزمرة پادوهای استعمار تبدیل شده. هدایت را در سنگر «حق بومی»،‌ و فروغ را در سنگر «حق دینی» جایگیر می‌کنند، تا بتوانند تمامی تفسیرهای ابلهانه و مطلوب استعمار را از آثارشان «استخراج» کنند. در این راستا «آیدین آغداشلو»، یکی از متخصصین لجن‌پراکنی که پیش از ظهور خردجال نیز در کنار معصومه سیحون، افتخار گسترش ابتذال و سرکوب فرهنگی را نصیب خود کرده، تعریف نوینی از هنرمند ارائه می‌دهد!

آغداشلو طی گفتگوئی به خبرنگار مهرنیوز در کرج می‌گوید، «مسئولیت طبیعی هنرمند این است که برای بهتر شدن جهان اطراف خود بکوشد!» البته به قول مش‌قاسم، دروغ چرا؟ ما تا به امروز نمی‌دانستیم که هنرمند وظیفة «ذاتی» و «طبیعی» هم دارد! مگر کسی ذاتاً و طبیعتاً می‌تواند «هنرمند» باشد؟ شاید! همان‌طور که بعضی‌ها «ذاتاً» جز زورپرستی «هنر» دیگری ندارند. بله، می‌بینیم که چنین تعریف مضحکی حداقل در مورد شخص آغداشلو که خود را «هنرمند» جا زده صدق می‌کند. وظیفة «ذاتی» آغداشلو این بوده که مرتب «ازدواج» کند، و همسرانش را به فرنگ صادر نماید، تا حتماً از این طریق جهان اطراف‌اش «بهتر» شود. «بهتر شدن جهان اطراف» را خود آغداشلو «هنر متعالی» خوانده، و مزخرفات‌اش در مهرنیوز، مورخ 17 بهمن‌ماه 1388 انتشار یافته:

«[آغداشلو افزود] هنرمتعالی در زندگی افراد باعث می‌شود روح آن‌ها لطافت خود را بازیابد و بیش از پیش به جایگاه الهی خود نزدیک شود [...] مسئولیت ذاتی هنرمند این است که برای بهتر شدن جهان اطراف خود تلاش کند و هنرمندان باید همواره این نکته را به خاطر داشته باشند.»

همچنانکه می‌بینیم آغداشلو شخصاً بجای خمینی نشسته‌، و برای هنرمندان فتوی می‌صدورد! بله، هنرمندان خودشان را «اصلاح» کنند اگر نه «مردم» آن‌ها را «اصلاح» خواهند کرد. و این است یکی از فواید «مردم» و یانکی‌ها این «فایده» را نیک می‌شناسند.

جنبش لات‌بازی، ‌ یعنی همان «مردم‌سالاری»، جمع‌گرائی قانون‌شکنانه تحت عنوان «تی پارتی» در ینگه‌دنیا کار خود را آغاز کرد. ریاست این «جنبش» را «سارا پی‌لین» خودمان برعهده دارد. شعار حضرات همان شعارهای فریبندة فاشیست‌های ساکن پنتاگون است، از جمله «کاهش دولت»! زمانیکه همین دولت حدود 800 میلیارد دلار به بانک‌ها و شرکت‌های ورشکسته تزریق می‌کرد، خانم پی‌لین و شرکاء خفقان گرفته بودند، چرا که همگی از دخالت همه جانبة دولت در اقتصاد منتفع می‌شدند، ولی بلافاصله پس از تزریق دلارهای دولتی، «تی پارتی» اعلام موجودیت می‌کند. دلیل هم روشن است، «دولت» آمریکا به دلیل افلاس شرکاء در «گروه 7»، دیگر نمی‌تواند به بانک‌ها و صنایع خصوصی ورشکسته نقدینگی تزریق کند، در نتیجه دارودستة سناتور مک‌کین برای ماستمالی طرح بیمة درمانی خواهان کاهش مالیات و کاهش نقش دولت شده‌اند! بی‌جهت نیست که ایالت ماساچوست که همواره به دمکرات‌ها رأی می‌داد، یک‌باره طرفدار «جمهوریخواهان» شده و با «انتخاب» یک سناتور جمهوریخواه، حزب دمکرات را از اکثریت قاطع در «سنا» محروم می‌کند. کارهای خداوند بی‌حکمت نیست! پس بپردازیم به حکمت «تی»!

«تی» ارتباطی با «چای» ندارد؛ این واژة مخفف «تکس ایناف آلردی» است و در واقع به حرکتی ارجاع می‌کند که در سال 1773، به جنگ‌های استقلال منجر شد. در سال 1773، اهالی ایالت ماساچوست در اعتراض به افزایش مالیات که استعمار انگلستان بر آنان تحمیل می‌کرد، تمام محموله چای کشتی‌های انگلیسی را در بندر «بوستن» به آب ریختند. اما تفاوت این «تی»، که به جنگ‌های استقلال‌ آمریکا انجامید با «تی» مطلوب دارودستة مک‌کین از زمین تا آسمان است. مطالبات اعضای «تی پارتی» از شعارهای راست افراطی فراتر نمی‌رود: مالیات کمتر، دولت کمتر، رقابت با سیاهان در بازارکار، مبارزه با مهاجرت و جلوگیری از حاکمیت نخبگان صلح‌طلب دمکرات، و ... و مزخرفاتی از این دست. خلاصه «حزب تی» یا «تی‌طلبان» که همان «تی پارتی» باشد، صورتک جدیدی است برای «فاشیسم» که گاوچران‌ها به آن رنگ و لعاب «لیبرالیسم» ینگه‌دنیائی هم زده‌اند.

به گزارش لوموند، مورخ 6 فوریه 2010، نخستین همایش «تی پارتی» در یک هتل مجلل «تنسی» برگزار خواهد شد! حق ورود به جلسة کذا برای هر نفر 569 دلار است که مبلغ 269 دلار نیز برای صرف شام به آن افزوده خواهد شد. در پایان، سارا پی‌لین برای حاضران سخنرانی می‌کند. ایشان برای ایراد این سخنرانی در همایش کذا 100 هزار دلار دریافت داشته‌اند. چه همایشی باید باشد، چه شامی باید بخوریم و چه سخنرانی‌ای باید بشنویم!

پس از نشست «داووس»، بانک‌های بزرگ از جمله «جی‌پی مورگان»، «اچ اس ‌بی ‌سی»، و ... از پیشنهادات اوباما مبنی بر کاهش دامنة فعالیت‌های بانکی ابراز ناخشنودی کردند. سپس «گروه 7»، چلة‌زمستان و در سرمای 50 درجه زیر صفر، در منطقة ‌آرکتیک کانادا دور هم جمع شدند تا ببینند چه راه‌هائی برای چپاول بیشتر ملت‌های جهان می‌توان یافت. «تریشه»، «اشتراوس کان» و «برنانکی» هم در این «نشست افلاس» حضور داشتند. آورده‌اند که هفت مفلس به این دلیل در ناکجاآباد کانادا در یخ و برف جمع شدند که یادی از روزهای خوش دوران ریاست جمهوری والری ژیسکار کرده باشند! ما ایرانیان که دوران ژیسکار عزیز را فراموش نکرده‌ایم! همان روزهای خوشی بود که آلمان، فرانسه و انگلستان در «نشست گوادالوپ» در مورد «سیاست انسداد» جیمی‌کارتر در کل منطقه به «اجماع» رسیدند و «دیو» یعنی «شاه» را بردند، و فرشته یعنی همان «امام» را آوردند! در همین روند الهی بود که «باطل»،‌ یعنی دولت شاپور بختیار جای خود را به «حق»، یعنی دولت خیابانی شیخ مهدی بازرگان سپرد. نتیجه هم در برابرمان است: ‌ رسوائی و افتضاحی به نام جمهوری اسلامی که نه مقررات دارد،‌ نه قانون می‌شناسد نه خود را مسئول اعمال‌اش می‌داند. هر چه پیش آید، از گرانی، فساد مالی، قاچاق و ... حتی سرکوب ملت ایران در کوچه و خیابان‌ها توطئة آمریکا و اسرائیل است! بلایای طبیعی هم که از قدیم خواست خداوند بوده! و در هر حال، اهمیتی ندارد، چرا که علیرغم همة مشکلات و مصائب ملت ایران، گورکن‌ها با سرعت نور به سوی «آیندة روشن» یعنی همان «امام زمان» در حرکت‌اند. به عبارت دیگر آینده‌شان در همان بی‌بی‌گوزک‌هائی خلاصه شده که قرن‌ها پیش از لیفة ‌تنبان مشتی شیاد استخراج کرده‌اند.

مژدة این پیشرفت شگفت‌انگیز را در وقوقیة روز گذشته از زبان آخوند کاشانی شنیدیم، و از اینهمه پیشرفت و ترقی «احساس افتخار» به ما دست داد. «احساس افتخار» همان احساسی است که به حاجیه عبادی دست داده بود. به یاد داریم که این تحفة محفل نوبل از «شیعه» بودن‌اش خیلی خیلی مفتخر شده، و رادیو فردا افتخارات عبادی را برای‌مان منعکس کرد تا بدانیم و آگاه باشیم که باید به همة شرایط طبیعی و اجتماعی که بر ما «تحمیل» شده، و «حق انتخاب‌»‌ آن‌ها را نداشته‌ایم، «افتخار» کنیم! و فراموش نکنیم که همین شرایط تحمیلی است که ما را در «گله» قرار خواهد داد. به زبان ساده‌تر باید به ملیت، جنسیت، مذهب، و ...‌ پدر و مادر‌مان افتخار کنیم چرا که همة این شرایط «غیرانتخابی» را بدون کمترین مسئولیتی می‌توان به «سنگر حق» و ابزار گله‌پروری تبدیل کرد، بدون اینکه در برابر آن «پاسخگو» باشیم. این است فلسفة وجودی حکومت توحش: عدم مسئولیت، عدم پاسخگوئی، عدم صراحت و خلاصة مطلب، «انسان‌ستیزی» و «منطق‌گریزی.»

بله نشست گوادالوپ همچنانکه شاهدیم اهداف مقدسی را دنبال می‌کرد که طی سی و یکسال به اکثر آن‌ها دست یافت، از آنجمله است ویرانی لبنان، عراق، افغانستان و ایران، جهت اهدای نقش کلیدی به اسرائیل.

البته طی سه دهة اخیر سیاست انسداد در دیگر مناطق جهان نیز بخوبی دنبال شده، از جمله در ایرلند. کاتولیک‌های «شین‌فین» تحت حمایت واشنگتن با بمب و نارنجک قیام حسینی به راه انداخته و آمادة شهادت بودند. گورکن‌ها هم یک خیابان را به نام «بابی ساندز»، شهید «راه آزادی» نامگذاری کردند و ... وارد جزئیات جنگ مسلحانة کاتولیک‌ها و پروتستان‌های ایرلندشمالی نمی‌شویم، چرا که بر حقانیت «مذهب»،‌ یعنی بر توحش تکیه داشت. باری این بساط روز گذشته تقریباً به پایان رسید، و قرار شد پلیس انگلستان امنیت ایرلند شمالی را به ایرلندی‌ها واگذار کند. به عبارت دیگر در انگلستان «سیاست انسداد» نفس‌های آخر را می‌کشد.

خلاصه امروز، تیموتی گیتنر هم‌صدا با برنانکی، اشتراوس‌کان و همراهان سرود «یاد ایام جوانی جگرم خون می‌کرد»، و «یاد اون روزای روشن دلمو خون می‌کنه» سر داده بودند! البته بع‌بع دیگر گوسفندان عموسام نیز گوش فلک را کر می‌کرد. همچنانکه گفتیم کاهش بحران هسته‌ای ایران و خطر استقرار صلح در منطقه به شیون و زاری «الی ویزل» منجر شده، و ایشان خواهان مجازات شدید مهرورزی هستند، چرا که سخنرانی‌اش به سقوط ارزش سهام ایشان انجامیده! البته «الی ویزل» در این مبارزات بشردوستانه تنها نیست! پاسدار شریعتمداری و پاسدار علی لاریجانی نیز از کاهش بحران هسته‌ای سخت ناخشنوداند، و منافع ارباب را در خطر می‌بینند.

علی کوچیکه در «ایسنا» به تکرار همان مزخرفات گذشته پرداخته می‌گوید، غرب «قصد فریب»‌ ما را دارد! می‌دانیم که گورکن‌ها در کشف «قصد» و «منظور» تخصص فراوان داشته و با قوانین و مقررات صریح بیگانه‌اند. به همین دلیل است که رادیوفردا هم از زبان فعلة فاشیسم به ما می‌گوید «منظور»‌ موسوی آن نیست که می‌گوید! حتماً منظورش همان است که نمی‌گوید!

باری پاسدار شریعتمداری که با شنیدن شیون و زاری «الی ویزل» سخت آزرده خاطر شده بودند، به قصد حفظ کیان اسلام در یک دست وافور و در دست دیگر انجیر خشک، با دست «نامرئی» و «الهی‌شان» مقالة شیوائی تحت عنوان، «چگونه مطمئن شدید»، در کیهان مورخ 17 بهمن‌ماه سالجاری انتشار دادند و معلوم شد کیهان هم از طرفداران میرحسین بوده و تاکنون پنهان‌کاری می‌کرده. بی‌بی‌سی هم مهملات دو پاسدار پادوی «تی پارتی» را در بوق گذاشته. خلاصه دست همة کودتاچیان وابسته به شبکة پنهان سازمان سیا یکی پس از دیگری رو می‌شود. به موازات این رسوائی، روابط پنهان انگلستان با گورکن‌ها نیز از پرده برون افتاد. به گزارش صدای آمریکا،‌ مورخ 5 فوریه 2010، وزارت دادگستری آمریکا اعلام داشت، شرکت بریتانیائی «بالی» با پذیرش «اتهام» نقض مقررات تجارتی آمریکا و صدور هواپیمای بوئینگ 747 به ایران به پرداخت 15 میلیون دلار جریمه محکوم شد:

«این شرکت از آغاز اکتبر 2005 دست کم سه سال بدون کسب جواز صادراتی جت بوئینگ 747 از آمریکا به ایران صادر می‌کرد.»

بله! و مطمئن باشیم که «روح» آمریکا هم از این صادرات خبر نداشت! و اما پس از افشای روابط گورکن‌ها با آنگلوساکسون‌ها یک وافور دیگر نیز برای مبارزه با «امپریاس» پای به میدان گذارد. حضرت ولایتی، مشاور رهبر فرزانه در امور بین‌الملل، انگلستان را به قطع روابط تهدید فرمودند. به گزارش کیهان، این سخنان مضحک در حاشیة همایش «در سایه سار ولایت» به خبرنگار فارس‌نیوز تحویل داده شده. مشاور خامنه‌ای، همانطور که سوزن به «حقة وافور» می‌زدند چنین فرمودند که، «انگلستان مراقب منافع درازمدت خود باشد و بداند در دوران قاجار و پهلوی نیستیم.» ایشان سپس با اشاره به حقة وافور گفتند، به ما حقه نزنید، «ایران نیرومندترین کشور خاورمیانه است!» ولایتی که در نشئگی تریاک شناور بوده، تلاش کرده که خیلی هم «منطقی» باشد، از اینرو می‌گوید، «به فرض که انگلستان همان قدرت قدیم را داشته باشد تازه می‌شود مثل آمریکا! و مگر آمریکا تا امروز توانسته کاری انجام دهد؟» بله، «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» این همان شعار خوش طعم و شیرینی بود که سازمان سیا به رهبرکبیر انقلاب یاد داده بود، و می‌بینیم که پس از سه دهه ولایتی هنوز به نشخوار و مزمزة شعار کذا مشغول است:

«ایران [...] امروز مقتدرترين كشور خاورميانه است [...] اگر انگليس [...] قدرت دوران استعماري خود را داشته باشد، مثل آمريكا مي‌شود و سئوال اينجاست كه آمريكا تا امروز چه كاري توانسته است در ايران انجام دهد [...] ادامة روابط ايران و انگليس بستگي به رفتار انگليسي‌ها دارد[...]»

البته ما فکر می‌کنیم که «ادامة» این بحث شیرین هم بستگی به نوع تریاک‌اش خواهد داشت! ولایتی که عمری را به نوکری و دلالی برای سازمان سیا گذرانده، امروز برای ما از قدرت افسانه‌ای حکومت اسلامی قصه‌پردازی هم می‌‌کند! گویا فراموش کرده که بریتانیا سهامدار عمدة همان کنسرسیومی است که قرارداد خفت‌بارش از سوی حکومت اسلامی همچنان در سکوت تمدید می‌شود! یا شاید مشاور رهبر از یاد برده باشد که گندم و بنزین و تفنگ و وسائل شکنجة «بزرگترین قدرت منطقه» از کجا تأمین می‌شود، و یا اینکه دلارهای حاصل از چپاول نفت در کدام بانک‌ها ذخیره شده؟ بله، وقتی از پای منقل به «سایه ‌سار ولایت» بروید در عالم هپروت از این گنده‌گوئی‌ها هم می‌توانید بکنید. البته مشاور خامنه‌ای در اموربین‌الملل در واقع به بازنشخوار ترهات «نقوی»، نمایندة ورامین مشغول است که برای خوشخدمتی به انگلستان طرح یک فوریتی قطع رابطه با این کشور را به پاسدار لاریجانی تقدیم کرده، و غلامبچة سفارت نیز از این طرح استقبال فرموده، چرا که در اینصورت بریتانیا هم در جایگاه ممتاز آمریکا قرار می‌گیرد و می‌تواند از روابط پنهان با کنیز مطبخی بهره‌مند شود. گورکن‌ها هم شعار نبرد با انگلیس را به دیگر شعارهای ابلهانة خود می‌افزایند؛ خلاصه این قضیه به نفع همه تمام می‌شود، جز ملت ایران! البته گورکن‌ها اشتباه می‌کنند، چرا که واقعیت زمان و مکان را نادیده می‌گیرند. به همین دلیل است که ولایتی در ادامة پوچیات خود می‌گوید، «طی 57 سال سلطنت پهلوی یک انتخابات واقعی داشتیم آنهم در مجلس هفدهم و در زمان مصدق بوده!»

بله کلنل آیرون‌ساید کودتا می‌کند، و بعد از پایان جنگ جهانی دوم زمانیکه دیگر ارتش انگلستان همه کارة منطقه شده، ناگهان دست استعمار از ایران کوتاه می‌شود و محمد مصدق هم از فرصت استفاده کرده یک «انتخابات واقعی»‌ برگزار می‌کند. کسی که به قول خودش 16 سال دیپلماسی «انقلاب» را سرپرستی کرده و چنین مزخرفاتی به هم می‌بافد، نشان می‌دهد ماهیت واقعی «انقلاب» کذا جز کشک نبوده و سرپرستی وزارت امورخارجة دولت «انقلاب» را پشم برعهده داشته! بله! بر خلاف اظهارات ایشان قدرت استعمار در ایران روز به روز افزایش یافت، و استقرار مصدق در جایگاه نخست‌وزیری و ملی کردن نفت شاهدی است بر این مدعا. مصدق را برای یکجانبه‌گرائی و نقض مقررات بین‌المللی به صدارت رساندند تا انگلستان بتواند با کمک کنسرسیوم به چپاول ملت ایران ادامه دهد. امروز که سراسر منطقه به دلیل سیاست استعماری بریتانیا در لجنزار دین‌پروری و مقدسات فرو افتاده، و ایران از سه طرف به محاصرة ارتش ناتو درآمده، این گوسالة ننه‌حسن می‌پندارد با تکیه بر ارتش ناتو می‌تواند، همچون مصدق ضمن سرکوب ملت ایران، با کوفتن بر طبل «مردم» لاف در غربت بزند. همچنان که بعضی‌ها برای نشاندن میرحسین موسوی بجای مهرورزی نسخة آلمان شرقی برایمان تجویز می‌کنند، آنهم در سایت اخبار روز.

یکی از انقلابیون «جنبش سبز» می‌خواهد سپاه و بسیج و نیروی اطلاعاتی را شکست دهد تا موسوی رئیس جمهور شود! بله این انقلابی دلسوخته هم «در سایه‌سار ولایت ارتش ناتو» هوس کودتا کرده! میرحسین موسوی که با کودتا وارد سیاست شد، و با کودتا به نخست وزیری رسیده بود، اکنون برای اینکه در جایگاه ریاست جمهوری قرار گیرد حتماً باید سپاه و بسیج و نیروهای امنیتی، یعنی همان عوامل اصلی کودتا از صحنه خارج شوند! همانطور که می‌بینیم اینبار هم «داس‌الله» در «یوتوپیا» به تحلیل شرایط «واقعی» پرداخته! ارتش ناتو در عراق، افغانستان و ترکیه عقب می‌نشیند تا جوجه چپ‌نمایان فاشیست برای بازگشت به «خط‌امام» یکبار دیگر «انقلاب» به راه بیاندازند! الگوی این انقلاب را هم از آلمان شرقی در سال 1989 اقتباس کرده‌اند، چرا که کشور ایران در اروپای غربی قرار گرفته و ارتش سرخ با ارتش ناتو برای اتحاد دو ایران شرقی و غربی به توافق رسیده‌اند:

«[...] آن تجربة‌ تاریخی که باید به آن نگاه کرد انقلاب 1989 در آلمان شرقی است.[...] بدون شکست سپاه، بسیج و سیستم اطلاعاتی، موسوی رییس جمهور نخواهد شد[...‌] از انقلاب نباید ترسید [...] روند آگاهانة‌ انقلابی ما را در موقعیتی قرار می‏دهد که هم در مقابله با سرکوب پیروز شویم و هم جامعة آزاد بعدی را بنیان بگذاریم.»

باید به این داس‌الله محترم بگوئیم، همان جامعة آزادی که در سال 1357 بنیان گذاشتید کافی است! بروید سر درس و مشق‌تان. در زبان عامیانه جوجه‌های تازه از تخم به در آمده را «زرده به ک..ن نکشیده» گویند، چرا که مقداری زردة تخم مرغ به بعضی جاهای‌شان چسبیده. «داس‌الله» جمکران هم پس از سی سال «مبارزه» با امپریالیسم جهانخوار و ابراز نفرت از لیبرال‌های «نیست‌درجهان» جمکرانی هنوز نفهمیده کشور ایران از نظر جغرافیائی و تاریخی نمی‌تواند در جایگاه کشور دیگری قرار گیرد، و به طریق اولی ملت ایران نیز از جایگاه واقعی خود خارج نخواهد شد. اما به مصداق نرود میخ آهنین در سنگ، داس‌الله همچون حزب‌الله زمان و مکان را نفی می‌کند، یکی در صحرای کربلا گیر کرده، دیگری در اروپای شرقی یخ زده!

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر



فیلترشکن‌های جدید7فوریه2010

rapidwaymove.co.cc
duerex.co.tv
callingcompanies.co.cc
neerso.co.cc
unblockus.tk
anonymous-surfing84.co.cc
miss-one.co.cc
hulloproxy.co.cc
gogirl.co.tv
unblockedtunnel.com
ipkill.org
proxy4.in
uroxy.com
filtersbypass.com
unblockschoolcomputers.com
url2.in
myspace-unlock.com
https://schoolisbeat.com
dynamicproxy.info
vidboo.com/proxy
httpfacebookproxy.cn
websitesunblock.com
proxyschoolbypass.com
https://camosneak.com
healthinsurance4u.info
myjobtool.info
filters-bypass.com
sitesbypass.com
blockedwebsitesaccess.com
extensionclass.co.cc
blackpowerfull.co.cc
willforex.co.cc
western-surfer.co.cc
tradeusd.co.cc
onlinehider.com
biglove.cz.cc
proxyee.tk
wirdoforex.co.tv
lite-forex.co.cc
forexjunkie.co.tv
proxyoo.tk

حق و هنر



 



انسان نه «حق» است، نه «باطل»، ‌انسان آزاد است و برخوردار از «حق انتخاب». هر فرد یا گروهی که حق انتخاب آزاد را از انسان سلب می‌کند، در واقع انسانی‌ات وی را می‌زداید و انسان را در جایگاه برده و بنده قرار می‌دهد. در راستای همین شیوة آزادی‌ستیز است که بعضی‌ها وظیفه دارند همة مفاخر فرهنگ ایران را در «سنگر حق» بنشانند.

صرافی نیویورک‌تایمز بیانیة محفل «الی ویزل» را در انتقاد از مهرورزی منتشر کرده و رادیوفردا هم بلافاصله بیانیة کذا را در اختیار شوت‌وپرت‌ها قرار داده. اهالی نیویورک‌تایمز زمانیکه حکومت‌اسلامی نفس‌کش‌طلبی و عربده‌جوئی می‌کند، به تفسیر و «تحریف» قرآن پرداخته، از زبان فعلة فاشیسم «اسلام خوب» و «مترقی» به ما معرفی می‌کنند، اما زمانیکه حکومت اسلامی به «فس فس» می‌افتد‌، صرافی نیویورک‌تایمز ضمن ستایش از اسلام «سبز» و مردم‌سالاری برخاسته از «خلخال آن زن یهودی»، زبان به سرزنش شخص احمدی‌نژاد می‌گشاید! می‌بینیم که کارفرمایان نیویورک‌تایمز هم با حکومت اسلامی هیچ مخالفتی ندارند، و اگر از مهرورزی گلایه می‌کنند، صرفاً به دلیل عقب‌نشینی محفل «اس‌. ‌اس» یعنی «اسلام‌نوازان اسرائیل‌پرست» غرب از دکان هسته‌ای است. اما از آنجا که چاقو دستة خودش را نمی‌برد، ‌ شیپور حزب دمکرات آمریکا به ناچار از نوکران محفل«اس. ‌اس» انتقاد می‌کند تا به همه بباوراند که حکومت مفلس جمکران «مستقل» است.

بله، هر بار تنش در بحران دست‌ساز هسته‌ای کمی آرام می‌گیرد، ‌ دست دولت اسرائیل در پوست گردو گیر می‌کند و سقوط شاخص بازار سهام جیغ و فریاد محفل «الی ویزل» را به آسمان می‌رساند. چرا که استقرار صلح در منطقه تهدید مستقیم منافع شبکة پنهان اقتصادی به شمار می‌رود. این شبکة‌ مقدس شامل دلالان محترم اسلحه، قاچاقچیان شریف مواد مخدر و برده فروشان مؤمن، خداجو و دین‌باوری است که تحت نظارت سازمان سیا فعالیت می‌کنند و یک چشمه از عملیات‌شان همان «ایران گیت» کذا ‌بود.

شبکة پنهان در برابر نفت رایگان برای ادامة جنگ با عراق به گورکن‌ها اسلحه می‌داد و ارز حاصل از فروش نفت را برای سازماندهی شبکة خرابکار «کنتراها» در اختیار جان نگروپونته و «بانو» در آمریکای لاتین می‌گذارد. همچنانکه بارها در این وبلاگ گفته‌ایم و باز هم تکرار می‌کنیم، دولت‌های ایران و اسرائیل دو اهرم سرکوب استعماری در کل منطقه به شمار می‌روند. با استقرار حکومت اسلامی فقط پوشش این سیاست «تغییر» یافت، و روند سرکوب استعماری شتاب بیشتری گرفت. این مختصر را گفتیم تا روشن شود سیاست استعمار در منطقه «تداوم»‌ دارد، و این تداوم را استعمار با اعمال گسست‌های پیاپی در ایران و دیگر کشورهای منطقه تضمین می‌کند. به همین دلیل بررسی تاریخ معاصر کشورمان بدون در نظر گرفتن این اصل اساسی، یعنی تداوم سیاست استعماری، فاقد ارزش علمی خواهد بود.

بریتانیا به عنوان نیرومندترین قدرت استعماری جهان از دورة‌ صفویه در ایران حضور مستمر داشته و به مرور زمان، به ویژه پس از انقلاب اکتبر، نفوذ این امپراتوری در کشورمان افزایش یافت، چرا که پس از کودتای بلشویک‌ها، روسیه به حضور خود در ایران پایان داد و دست بریتانیا برای چپاول و تخریب در ایران هر چه بیشتر باز شد. کودتای کلنل آیرون‌ساید آخوندنواز، مشتی است نمونة خروار از سیاست استعمار بریتانیا بر علیه مطالبات مترقی مبارزان صدرمشروطه، از جمله «جدائی دین از سیاست». کودتای 28 مرداد و کودتای 22 بهمن تداوم همان کودتای آیرون‌ساید بود. نارضایتی مردم ایران از سرکوب استعماری ساواک یک مسئله است، «انقلاب» نامیدن کودتای 22 بهمن مسئلة دیگری است!

حال که به سرکوب استعماری پیش از ظهور خردجال رسیدیم، بد نیست نگاهی داشته باشیم به «اختیارات پدر»، در دورة نکبت‌بار نخست وزیری هویدا، یعنی پیش از تخلیة «امام» خمینی در فرودگاه مهرآباد.

در دورة هویدا، پدران محترم اختیارات وسیعی داشتند، از آنجمله بود، ‌ ممانعت از تحصیل و فعالیت‌های فرهنگی دختران‌شان. برای نمونه به چند مورد تأسف‌بار اشاره می‌کنیم. از سوی وزارت فرهنگ یک بورس تحصیلی در اختیار یکی از دانش‌آموزان برجستة‌ تهران قرار گرفت و علیرغم وساطت شخصی مدیر دبیرستان، به دلیل مخالفت پدر، دانش‌آموز مذکور از این فرصت محروم شد چرا که هیچ قانونی وجود نداشت که اختیارات «مطلق» پدر را سلب کند. البته این مسائل به دبیرستان محدود نمی‌شد. یکی از استادان دانشگاه تهران به وجود همین محدودیت‌ها برای دانشجویان‌اش اشاره می‌کند. بعضی دانشجویان دختر اجازه نداشتند در مسافرت‌های علمی شرکت کنند! در نتیجه، دانشگاه بجای ارجاع قضیه به وزارت‌ علوم و مراجع بالاتر، یک «راه حل» مناسب یافته بود! دانشجویان محروم با «ویراستاری» گزارش‌ سفر همدوره‌ای‌های‌شا‌ن واحد مربوطه را می‌گذراندند و به این ترتیب «مخالفت پدر» با مسافرت دخترش به سکوت برگزار می‌شد.

به عبارت دیگر این سوءاستفاده از «قدرت»، مورد «پذیرش ضمنی» جامعه بود. در حالت عادی یعنی در یک جامعة بهنجار، دولت چنین امکانات و اختیاراتی به پدر خانواده نمی‌دهد. حال مشابه همین رفتار «عصرحجر» را در غرب مشاهده می‌کنیم. به ویژه در خانواده‌های‌های مرفه ایرانی که ارواح شکم‌شان سخت با تحجر مخالف‌اند و پیش از خروج شاه از ایران کشور را ترک کرده‌اند، ولی همین رفتار وحشیانه را از خود بروز می‌دهند. پسر 19 ساله‌شان آپارتمان «گرفته»، البته به خرج پدر و مادر و جدا از خانواده زندگی می‌کند، ولی خواهر 25 ساله‌اش هنوز در کانون گرم خانواده لنگر انداخته، کجا؟ در همین شهر پاریس! بله «گوسفندی‌ات» در ساختار شخصیتی افراد هم وجود دارد حال آنکه در سرزمین گل و بلبل گوسفندی‌ات برای همه «اجباری» است و بی‌جهت نیست که گورکن‌ها گربة ترانس‌ژنیک تولید نمی‌کنند،‌ بزغالة «ترانس ژنیک» تولید می‌کنند! عشق به گوسفند و گله و دام‌پروری ریشه در «ادیان ابراهیمی» دارد.

حضرت ابراهیم، چنان علاقه‌ای به گوسفند و گله داشتند که به محض ورود به مصر، تصمیم گرفتند، عیال‌شان را به عنوان «خواهر» خود به کاخ فرعون ارسال کنند، تا «یهوه» ضمن مجازات فرعون،‌ یک گلة پرشمار برای آن حضرت فراهم آورد! اصولاً قادر متعال علاقة عجیبی به «قوادان» داشته و دارند، چرا که «قواد» هم مثل قدرت و قادر با «قاف» نوشته می‌شود. از سوی دیگر قواد، به دلیل پیشة غیرقانونی خود «اهل تقیه» و «خودانکاری» است و از ترس گرفتار شدن به چنگ قانون هیچوقت جایگاه واقعی اجتماعی‌اش را در برابر «غیرخودی‌ها» بروز نمی‌دهد. حال آنکه رهبران شریف و درستکار «جنبش سبز» برای کسب قدرت سیاسی و فریب مردم «تقیه» می‌کنند و رادیوفردا از زبان ایرانی‌نمایان به ما می‌گوید، «نه! اینها یعنی موسوی و کروبی، منظورشان از اجرای کامل قانون اساسی جمکران» اجرای کامل قانون اساسی جمکران نیست! خلاصه بگوئیم، کارفرمایان «رادیوکذا» می‌پندارند با عقب‌افتاده‌های ذهنی طرف‌اند!

باید پرسید، «شما» از کجا می‌دانید «منظور» موسوی و کروبی چیست؟ به شما منظورشان را گفته‌اند یا اینکه فقط «حدس» می‌زنید زمانیکه میرحسین موسوی به عنوان نمونه می‌گوید، «باز گردیم به دوران امام روشن ضمیر»، خواهان استقرار «دمکراسی»‌ در ایران است؟ اگر رهبران طاعون سبز طرفدار دمکراسی هستند، چرا صریحاً مواضع‌ خودشان را اعلام نمی‌کنند، از چه می‌هراسند؟ میرحسین که آمادة «شهادت» هم شده بود پس دلیلی ندارد از ترس به دروغ متوسل شود. کسی که شهامت بیان صریح عقاید سیاسی خود را ندارد و اهداف‌اش را پنهان می‌کند، دکان شیادی باز کرده. تقیه و پوچ‌پردازی را «فعالیت سیاسی» نمی‌خوانند، این عمل شارلاتانیسم سیاسی است. همان شیوة خمینی است که برای ایجاد «سنگر حق» علیه باطل و پولاریزاسیون جامعه اعمال می‌شد، تا «حق بی‌طرفی» یعنی پایه و اساس آزادی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را لگدمال کند.

برای ایجاد پولاریزاسیون کافی است،‌ ضمن تأکید بر دین‌باوری خود، مفاد اعلامیة جهانی حقوق‌بشر را در بوق بگذاریم. مصاحبة میرحسین موسوی و بیانیة کروبی در سایت «کلمه»، بر همین ترفند مزورانه استوار است. پروپاگاند طاعون سبز بر «محوراسلام» تنظیم شده و شاخه‌های فرعی آن برای ایجاد «اجماع فراگیر» به اعلامیة جهانی حقوق‌بشر «گریز» می‌زند. این پروپاگاند می‌گوید: من مسلمانم، به سرکوب‌ها اعتراض دارم، من طرفدار آزادی‌بیان و آزادی زندانیان سیاسی هستم، همة معترضین به سرکوب، همة طرفداران آزادی بیان و آزادی زندانیان سیاسی، خارج از تعلقات مذهبی و سیاسی خود می‌توانند در کنار من قرارگیرند و خواهان اجرای کامل قانون اساسی حکومت اسلامی شوند! مسلم است که هیچکس با «آزادی بیان» یا آزادی زندانیان سیاسی مخالفت نخواهد کرد، اشکال اینجاست که قانون اساسی حکومت اسلامی تمامی آزادی‌ها، از جمله آزادی بیان را در چارچوب «تقدس» دین «برحق» قرار داده. به عبارت دیگر، اجرای کامل قانون اساسی در عمل با سرکوب تمامی حقوق و آزادی‌های «انسانی» توسط زنجیرة مقدسات اسلامی توأم خواهد شد! چرا که دین اسلام «برحق» است، و از اینرو آزادی‌های انسانی را اصولاً «باطل» می‌شمارد. حال آنکه انسان خارج از دو سنگر حق و باطل قرار می‌گیرد، چرا که انسان «زمینی» است.

نیازهای انسان، آزادی‌های اجتماعی و فردی او، و‌ ‌باورها و تخیلات‌اش هیچیک را نمی‌توان حق یا باطل به شمار آورد. به همین دلیل است که پروپاگاند استعمار می‌کوشد فضای جامعة ایران را دوقطبی کند. پولاریزاسیون جامعه، با نفی حق بی‌طرفی، «انسان» را از انسانی‌ات محروم کرده، وادارش خواهد نمود تا به گلة «حق» بپیوندد. در غیراینصورت،‌ چه بخواهد و چه نخواهد در گلة «باطل» قرار خواهد گرفت. برای تأمین منافع استعمار در ایران هیچکس حق ندارد خارج از ایندو سنگر استعماری و پیش‌ساخته بنشیند! به عبارت دیگر، تبلیغات استعماری پایه و اساس آزادی» یعنی «حق انسانی» بیطرف ماندن در «نبرد مقدس» توحش حق و باطل را برای ملت ایران ممنوع می‌داند. به همین دلیل بود که در وبلاگ «شیخ و شنل قرمزی» گفتیم «شاه‌الله» دست در دست پیروان خط امام، حزب توده و دیگر خودفروختگان در «سنگر حق» لنگر انداخته!

رضا پهلوی که انتخابات جمکران را محکوم کرده بود پس از جنجال 23 خردادماه به یک‌باره مدافع میرحسین موسوی از آب درآمد و به این ترتیب در کنار کسانی قرار گرفت که به پیروی از تبلیغات سازمان سیا، سلطنت را «سکولار» می‌دانند! حال این پرسش منطقی مطرح می‌شود که به فرض محال اگر سلطنت سکولار وجود داشته باشد و سلطنت پهلوی هم همان سلطنت «نیست در جهان» و سکولار بوده، ‌ چرا به مرور زمان، اختیارات آخوندجماعت و بساط آخوندپروری در ایران اینچنین گسترش یافت؟ به عنوان نمونه چرا در دورة مصدق مدارس مختلط تعطیل می‌شود؟ یا به چه دلیل بعد از کودتا شاه «سکولار» در همسوئی کامل با آخوند بر این عمل ضدفرهنگی صحه می‌گذارد؟ چرا در دورة نکبت‌بار هویدا آنقدر بساط روضه‌خوانی رونق می‌گیرد که حتی خوانندگان موسیقی پاپ هم برای گرم کردن دکان‌شان دست به روضه‌خوانی و عارف‌نمائی‌های «روحوضی» می‌زنند و ... چرا در این سلطنت فرضاً «سکولار»، بجای ممانعت از سرکوب زنان، همچون نمونه‌هائی که در بالا آوردیم، روز به روز بساط روضه و زوزه و حسینیه‌سازی و توجیهات مذهبی بر فضای جامعه سنگین‌ و سنگین‌تر ‌شد؟

به عقیدة ما پاسخ روشن است، همة این فعالیت‌ها زمینه‌سازی برای ایجاد «سنگر حق» امام روشن ضمیر بود تا ایشان بتوانند توهمات مقدس را به ایدئولوژی حکومت تبدیل فرمایند. به محض اینکه چنین معجزه‌ای محقق شد، فعلة فاشیسم جهت تکمیل لجن‌پراکنی به فرهنگ ایران، از دیوان حافظ تا سروده‌های فروغ فرخزاد را سریعاً به ایدئولوژی تبدیل کردند، و فروغ فرخزاد، نماد آزادی زن ایرانی را پس از مرگ در سنگر طرفداران خمینی و امام زمان مستقر نمودند. بله، وقتی حق و باطل بر جامعه حاکم ‌شود مفاخر فرهنگی هم می‌باید «سنگر حق» را انتخاب کنند.

البته اگر اینان در قید حیات باشند یا وادار به سکوت خواهند شد، یا فرارشان می‌دهند تا در خارج از مرزها از هر چه قلم و قلم‌زنی است دست بردارند، و دست استعمار غرب را در کشور برای جفتک‌اندازی، نویسنده‌سازی و «شاعرسازی» کاملاً باز بگذارند. اگر هم در قید حیات‌ نباشند، فاشیست‌های «فرهیخته» آن‌ها را در سنگر حق می‌نشانند تا حق و حقوق‌‌شان را از ارباب دریافت دارند. خلاصه می‌کنیم، اگر انسان «آزاد» است، فعلة فاشیسم را به دلیل گله‌پرستی و آزادی‌ستیزی‌اش به سرعت می‌توان شناسائی کرد. فروغ فرخزاد و صادق هدایت، از اهداف «ایده‌آل» و بسیار بااهمیت فاشیست‌های جیره‌خوار استعمار برای لجن‌پراکنی به شمار می‌روند. دلیل هم اینکه برخلاف اعضای همه فن حریف محفل «احترام به ادیان»، این دو هنرمند ایرانی هیچگاه در «سنگر حق»، چه از آن «شیخ» و چه از آن «شاه» ننشستند.

من می‌توانم از فردا
[...]
رسماً به مجمع فضلای فکور و فضله‌های فاضل
روشنفکر [...]
بپیوندم

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر



فیلترشکن‌های جدید6فوریه2010

forexstarted.co.cc
smartproxy05.info
dinastyend.co.cc
surfdayhide.co.cc
creditreportproxy.co.cc
sfastproxy.co.cc
dinmony.co.cc
proxion02.info
privacyproxy.co.cc
groundwayforex.co.cc
gosurfa.info
httpfacebookproxy.cn
uroxy.com
blockedwebsitesaccess.com
unblockedtunnel.com
healthinsurance4u.info
filters-bypass.com
unblockschoolcomputers.com
websitesunblock.com
nomoblocka.info
https://camosneak.com
sitesbypass.com
dynamicproxy.info
myspace-unlock.com
vidboo.com/proxy
proxyschoolbypass.com
myjobtool.info
filtersbypass.com
kingsparty.co.cc
pointsforex.co.cc
javelin.co.tv
web2proxy.tk
lasersh.co.cc
holidaysurf.tk
cyberlink-hiddensurf.co.cc
gussymp.co.cc
unblockzsites2.info
telecampus.co.cc
gathedg.co.cc
facebookpro.tk
upsforex.co.cc
garboxic.co.cc
forexprofittips3.co.tv

شیخ و شنل‌قرمزی



 



«انصراف» میرحسین موسوی و شرکاء از شرکت در راهپیمائی 22 بهمن، ضمن ایجاد مشروعیت برای حکومت اسلامی، همة مخالفان این حکومت و همة طرفداران دمکراسی را در سنگر فاشیست‌های «پیروخط امام» قرار خواهد داد. بهوش باشیم! اربابان حکومت اسلامی در لندن و واشنگتن با هدف گسترش دامنة مقدسات، می‌خواهند جنبش منفور و مزور سبز را بجای ملت ایران بنشانند. برای تحقق چنین هدفی است که دارودستة موسوی به «شبیه سازی» و ایجاد «تشکل‌های موازی» با تشکل‌های دوران امام روشن‌ضمیرشان مشغول شده و «گله‌های مقدس» نوین به راه می‌اندازند. از آنجمله است گلة «مادران عزادار» که بیانیه‌های مضحک هم می‌صدورد.

باید حضور ساواک کودن جمکران که دکان «مادران عزادار» ‌افتتاح کرده بگوئیم، مادر بودن و عزادار بودن برای کسی امتیازات ویژه به همراه نمی‌آورد. اگر می‌پندارید با تشکل کذا می‌توانید یک دکان «تقدس» موازی با دکان «خانوادة شهدا» و پدر و مادر و همسر و عمه و خالة «شهید» به راه بیاندازید کور خوانده‌اید. برای صدور بیانیه‌های ابلهانة دکان جدید، «بیانیه‌نویس» ساواک را به زحمت نیندازید! تهدید گورکن‌های قوة قضائیه به اعدام مخالفان و دمیدن «مادران عزادارتان» در شیپور مخالفت «فرضی» با اعدام‌ها، بازار کساد جنبش سبز را رونق نخواهد بخشید!

امروز در سایت‌های فقرفرهنگی مطالب شیوائی به چشم می‌خورد که عنوان چشمگیرترین‌شان از نظر بینوائی و افلاس «فرهنگی»، یا بهتر بگوئیم از جنبة «سبک مغزی»، جشن و پایکوبی برای «سرنگونی سلطنت» در ایران بود. علامت تعجب هم نمی‌گذاریم گویا نویسندة مطلب کذا با تاریخ معاصر ایران آشنائی ندارد، در غیراینصورت می‌دانست که در ایران سلطنت را کلنل آیرون‌ساید آخوندپرور سرنگون کرد، آنهم حدود 8 دهة پیش! در ضمن پیشرفته‌ترین و متمدن‌ترین کشورهای جهان در کمال تأسف «نظام سلطنتی» دارند. سری به هلند و دانمارک بزنید و آزادی‌های مدنی را در این کشورها با «جمهوری» فرانسه یا جمهوری فدرال آلمان مقایسه کنید، خواهید دید آنچه ایجاد اشکال می‌کند به هیچ عنوان «نوع» حاکمیت نیست، «استعماری» بودن آن است! و حاکمیت ایران با هر کودتا، استعماری‌تر شده. البته جای تعجب نیست که «بعضی‌ها» از کودتا و براندازی در ایران شادی کنند! می‌دانیم که استعمار جیره‌خوار فراوان دارد. بگذریم و بازگردیم به «لغو انزوای رسانه‌ای» توسط حکومت جمکران!

این حکومت، طی 8 ماه اخیر با ایجاد آشوب و تحمیل انزوای رسانه‌ای قصد کودتا و سپردن حکومت به امام زمان در واشنگتن را داشت. اما علیرغم سرکوب وحشیانة‌ مردم و تهاجم گروه‌های ویژة ضربت به نیروهای انتظامی غیرمسلح نتوانست حکومت را به امام زمان تحویل دهد! در نتیجه، با «لغو انزوای رسانه‌ای» یک گام به عقب برداشته تا بتواند با حذف رسانه‌ای «بی‌طرفان» در این جنگ زرگری سرکوب را گسترش بخشد.

«لغو انزوای رسانه‌ای» توسط حکومت خودفروختة جمکران می‌تواند «اهدافی مقدس» و «چندگانه» دنبال کند. از آنجمله است، «تأمین مشروعیت» برای کل حکومت اسلامی، «رفع مشروعیت» از احمدی‌نژاد که همزمان به تأمین مشروعیت و کسب وجهه برای خشونت‌طلبان «جنبش سبز» منجر می‌شود. جنبشی که علاوه بر حزب «شریف» توده، دارو ودستة داریوش‌همایون و «شاه‌الله» را نیز در بر می‌گیرد. باری، اربابان حکومت‌اسلامی می‌خواهند همة «غایبان» در راهپیمائی 22 بهمن را به عنوان طرفداران میرحسین موسوی به ملت ایران حقنه کرده، به افکار عمومی در غرب چنین القاء‌ کنند که اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران به دلیل طرفداری از فاشیست‌های جنبش سبز از شرکت در راهپیمائی 22 بهمن خودداری کرده. بله، سازمان سیا وقتی کودتای خود را با تکیه بر تقلب یک «انقلاب شکوهمند» معرفی می‌کند، برای سر پا نگاهداشتن چنین ساختاری جز گسترش دامنة تقلب راه دیگری نخواهد داشت.

تقلب و دروغ و الگوبرداری شگردهائی است که میرحسین موسوی و شرکاء همچون دیگر نخبگان حکومت اسلامی در آن مهارت فراوان پیدا کرده‌اند. ‌ در این راستا، اربابان‌ زرنگ‌ جنبش سبز در لندن و واشنگتن به «فکر» بکر «تقلید» از عبدالله عبدالله، رقیب انتخاباتی حامد کرزای افتاده‌اند! بله، «تینک تنک‌های» عموسام پس از 8 ماه «تفکر» و «پژوهش» و «برین ستورمینگ» و ... به این نتیجة درخشان رسیده‌اند که باید از شگرد دکتر عبدالله در افغانستان «نسخه برداری» کنند، و میرحسین موسوی جنایتکار و کودن را در همان موقعیت ممتاز رقیب کرزای در افغانستان قرار دهند. در حالیکه عبدالله عبدالله هیچ ارتباطی با اوباشی از قماش میرحسین موسوی ندارد!

نخست اینکه آقای عبدالله برخلاف موسوی از اراذل و فرصت‌طلبان کشورش نیست و شهرت به جنایت و خیانت و فساد هم ندارد! دیگر اینکه رقیب حامدکرزای برخلاف میرحسین موسوی، «شهامت» و «صراحت» دارد. وی پس از برگزاری انتخابات، تهدید کرد اگر به تقلب‌ها رسیدگی نشود از طرفداران‌اش خواهد خواست با کلاشنیکف به خیابان‌ها بیایند. به عبارت دیگر رقیب حامد کرزای، در کشوری که 8 سال است تحت اشغال ارتش ناتوست، حکومت تحت الحمایة ناتو را به رویاروئی نظامی تهدید کرد! روشن‌تر بگوئیم رقیب کرزای رسماً به ارتش اشغالگر هشدار داد. شهامتی که امثال میرحسین موسوی، و دیگر اهالی بلاد تقیه و پفیوزی در هر حال از آن بی‌بهره‌اند. از این گذشته، عبدالله عبدالله نه شایعه‌پراکنی کرد، و نه قانون‌شکنی.

وی ابتدا تقلب در انتخابات را از «طریق قانونی» به «اثبات» رساند، و پس از اینکه ثابت شد حمید کرزای ابله تقلب کرده و انتخابات می‌باید به دور دوم کشیده شود، آقای عبدالله از شرکت در دور دوم انتخابات خودداری کرد. و به این ترتیب حامد کرزای با آراء کمتر از حد نصاب قانونی با ذلت و حقارت در جایگاه ریاست جمهور «دست‌نشانده» تثبیت شد و هنوز نتوانسته دولت تشکیل دهد،‌ چرا که مجلس از دادن رأی اعتماد به اکثر برگزیدگان وی خودداری می‌کند. در این چارچوب اگر واقعة غیرمنتظره‌ای رخ ندهد، آقای عبدالله رئیس جمهور آیندة افغانستان با اکثریت قاطع آراء خواهد بود.

مشاهدة این شرایط آب از لب‌ولوچة سازمان سیا سرازیر کرد و می‌خواهد برای اراذل و اوباش جیره‌خوار خود در جمکران و شرکای برون مرزی‌شان نیز شرایط مشابهی ایجاد کند! افسوس که انسان‌ستیزی باعث مرگ نمی‌شود! اگر حماقت، زرنگی‌های ابلهانه و تقلب باعث مرگ می‌شد، مسلماً حکومت جمکران و اربابان‌اش در غرب تاکنون همگی زمین را از وجود پلیدشان پاک کرده بودند. اما از آنجا که تاکنون ایام به کام «اسلام‌نوازان اسرائیل‌پرست» بوده اینان نیز در ذهن علیل‌شان برنامه‌های «سوپر اینتلیجنت» یعنی سرشار از ذکاوت و فراست آماده کرده‌اند؛ از آن ‌جمله است، واریز کردن تعداد اندک شرکت‌کنندگان در راهپیمائی 22 بهمن به حساب احمدی نژاد، و ادعای اینکه «بقیه»، ‌ یعنی همة «غایبان»‌ در راهپیمائی کذا طرفدار جنبش سبز و میرحسین موسوی به شمار می‌روند. چه فکر بکری!

کافی است در آخرین ساعات 21 بهمن شیپورهای استعمار چنین شایع کنند که، نظامیان میرحسین موسوی را تهدید کرده‌اند که در صورت شرکت در راهپیمائی 22 بهمن همة طرفداران‌اش را به عنوان برانداز دستگیر خواهند کرد، و موسوی هم به دلیل «نوع‌دوستی» از شرکت در راهپیمائی انصراف داده! میرحسین موسوی همچنانکه شاهدیم طی سه دهة اخیر به ویژه طی 8 سال صدارت پرافتخار، «انسان دوستی» و «خشونت ستیزی» خود را در عمل به اثبات رسانده! بله، این است دلیل «لغو انزوای رسانه‌ای» توسط حکومت خودفروختة جمکران: تأمین مشروعیت دوباره برای حکومت توحش و کسب وجهه برای خشونت طلبان «جنبش سبز».

گاوچران‌ها می‌پندارند این طرح ابلهانة سرشار از نبوغ همچون کودتای بهمن‌ماه 1357 «موفق» خواهد شد. و به زعم یانکی‌ها شرکت‌کنندگان در راهپیمائی کذا «طرفدار» مهرورزی، «اسلام سیاه» و «شمشیر بران» معرفی می‌شوند و غایبان، یعنی اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران که با طاعون سبز هم مخالف‌اند، به عنوان طرفداران «اسلام سبز» و «مترقی» و به ویژة مدافعان مردم‌سالاری‌دینی با «شورای فقها» و «خلخال آن زن یهودی» شناخته خواهند شد. حال آنکه اربابان حکومت اسلامی کور خوانده‌اند! اگر میرحسین موسوی از شرکت در تظاهرات انصراف دهد و طرفداران‌اش هم در سالگرد کودتای ننگین شرکت نکنند، یک بخش از مخالفان احمدی‌نژاد که با جنبش سبز همراهی کرده بود، راه خود را از این تشکل جدا خواهد کرد. به عبارت دیگر، در صفوف حضرات شکاف ایجاد می‌شود و دارودستة موسوی، برای حفظ سهم چپاول به ناچار پشت سر مهرورزی خواهد ایستاد. بیانیة آخوند مهدی کروبی شاهدی است بر این مدعا!

بخش‌هائی از این بیانیه در نووستی، مورخ 15 بهمن‌ماه 1388 انتشار یافته که برای اثبات شارلاتانیسم کروبی کفایت خواهد کرد. شیخ مهدی ابتدا تأکید می‌کند، ‌ روز 22 بهمن یادآور «دین‌باوری» مردم است، وی در ادامه خواهان اجرای قانون اساسی حکومت اسلامی شده و در پایان خطاب به «جوانان تحصیل‌کرده» می‌گوید در این «جنبش» هیچ حد مرز مشخصی بین گروه‌ها نیست، ‌ و حرکت کذا ابداً جنبة دینی و ایدئولوژیک ندارد! خلاصه کروبی هم مانند موسوی می‌خواهد با شعار پوچ، پیرامون «نفی» و «ابهام» ایجاد اجماع کرده، یک «گلة» عظیم به راه بیاندازد.

شیخ‌ مهدی یک بیانیه صدوریده و از «همه» خواسته برای تکرار مطالبات خود در سال سال 1357 در راهپیمائی 22 بهمن امسال شرکت کنند! به یاد داریم که فرخ نگهدار یعنی همان «حبة انگور» ترانس‌ژنیک سازمان سیا، در رادیو فردا تأکید کرده بود که فضای جامعة ایران همان فضای 31 سال پیش است! بعد نوبت به شنگول، یعنی میرحسین موسوی رسید که مزخرفات نگهدار را نشخوار کند، و اکنون «منگول» سازمان سیا، یعنی شیخ کروبی برای بازنشخوار پروپاگاند سازمان سیا وارد میدان شده. شیخ منگول کروبی می‌فرمایند، باید «دستاوردها» و «آرمان‌های» 22 بهمن 1357 را مطالبه کنیم، چون این مطالبات را «صاحبان قدرت» پنهان کرده‌اند!

به قول مش قاسم، دروغ چرا؟ ما که «دستاورد» 22 بهمن را ندیدیم! شاید شیخ منگول به «ازدحام مردم» در خیابان‌های مرکز تهران اشاره دارد! این که دستاورد نیست. سی سال است با شعارهای پوچ و ابلهانه به لشکرکشی خیابانی مشغول‌اید! روز 22 بهمن هم جز شعار پوچ «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «تجمع مردم» هیچ نبود. فقط بوق سازمان سیا برای‌مان یک سخنرانی میهنی و مضحک پخش کرد،‌ بعد هم سرود «ای ایران» را شنیدیم، سپس حاج اکبربهرمانی که هنوز برای‌مان ناشناس بود در تلویزیون بیانیة ساواک را روخوانی کرد و گفت، «بله،‌ آمریکا از پیشرفت ما جلوگیری می‌کرد و ...» و مزخرفاتی از این قبیل! خوشبختانه طی سه دهة اخیر آمریکا راه پیشرفت را برای روضه‌خوان‌ها بازگذاشت. نتیجه هم در برابرمان قرار دارد: چادرسیاه، فقر، فسادمالی، قانون‌شکنی، شش میلیون آواره، و ... و پیشرفت و ترقی ملایان در همة زمینه‌ها، به ویژه در زمینة چرندبافی و چپاول و جنایت! آرمان‌های 22 بهمن چه بود؟ دیکتاتوری نعلین! امروز هم باید «همه» خواهان حکومت جیره‌خواران مخالف‌خوان و مقدس دربار پهلوی باشند؟ مگر ملت ایران فراموشی گرفته؟ خیر! اشکال شیخ مهدی منفور این است که ملت ایران حکومت ملایان را نمی‌خواهد، ولی آنگلوساکسون‌ها همچنان شیفتة طالبان جمکران‌ باقی مانده‌اند.

در واقع پادوهای استعمار بجای اینکه بگویند، ارباب، همان ارباب سی سال پیش است و خواسته‌های‌اش تغییر نکرده، می‌گویند، ‌مطالبات مردم ایران، همان مطالبات سی‌سال پیش است! بله نوکران عموسام با اینکار می‌توانند با یک تیر سه نشان بزنند! هم دست خون‌آلود استعمار را در پیش چشم خلق پنهان ‌کنند، هم خود را مدافع مردم جلوه ‌دهند، و از همه مهمتر دین‌فروشان شیعی‌مسلک را بجای ملت ایران بنشانند. کروبی می‌گوید، روز 22 بهمن یادآور «تجلی باور دینی» مردم ایران است! بله، این گوسالة ننه حسن اصرار دارد نارضایتی مردم از سرکوب استعماری را به حساب عشق و علاقة ملت به آخوندجماعت بگذارد تا بر اساس ترهات فوکویاما، ملایان جیره‌خوار استعمار و بنیاد دین را در تضاد با استبداد «سلطنت» معرفی کند و به این ترتیب در کمال حماقت «سلطنت» و «فرایزدی» و غیره را «سکولار» جا بزند! می‌بینیم که بهرمانی، خاتمی، نیکفر، کروبی و دیگر فعلة فاشیسم در واقع به نشخوار و بازنشخوار تولیدات سازمان سیا مشغول‌اند و البته با «غرب» هم خیلی مخالف‌اند!

آنجا که «آزادی‌بیان» و آزادی‌های اجتماعی مطرح می‌شود،‌ بلافاصله از طویلة سازمان سیا برای توجیه سرکوب فرهنگی «نظریه» به دست‌شان می‌دهند، تا چند دروغ بزرگ را به مخاطب حقنه کنند. نخست اینکه مخالفان شاه همه آزادیخواه بوده‌اند! دیگر اینکه خمینی و دیگر ملایان مزدور انگلستان که جیره و مواجب‌شان از دربار می‌رسید، همگی مخالف شاه بودند، چرا که شاه «باطل» بود! در نتیجه، همة شوت‌وپرت‌هائی که با سرکوب ساواک مخالف بودند، الزاماً دین‌باور خواهند شد. ولی برای سر هم کردن چنین مزخرفاتی، کروبی، یعنی منگول سازمان سیا حتماً باید کور و کر هم باشد، چرا که از تظاهرات زنان و تظاهرات طرفداران لائیسیته در تهران بی‌خبر مانده، و مسلماً به همین دلیل یاوه‌گوئی و به قول معروف ژاژخائی می‌کند.

کروبی می‌گوید، «حق مردم»‌ عبارت است از تجمع در خیابان و تکرار شعارهای پوچ به اصطلاح «انقلاب» کذا. به زعم ایشان «حق» کذا همان «عهد» مردم با جمهوری اسلامی بوده! به زبان ساده‌تر این شیخ جنایتکار و مزور جز پوچیات هیچ حقی برای «مردم» قائل نیست:

«دستاوردها و آرمان‌های امیدبخش که برخی از آن یا به فراموشی سپرده شده و یا به انحراف رفته را [...] مطالبه کنیم. این مطالبات قانونی حق مردم است که در انقلاب 57 عهد مردم و با جمهوری اسلامی بوده [...] و این روزها صاحبان قدرت آن را در صندوقخانة قدرت پنهان ساخته‌اند[...]»

البته «صندوقخانة قدرت» در واشنگتن است، و اگر به دقت اظهارات شیخ «منگول» را بنگریم خواهیم دید که برای «مجاور شدن» با صندوقخانة کذا همچون امام دجال‌اش در نوفل لوشاتو، دست به عوامفریبی زده و مرز مفاهیم را مخدوش می‌کند. ایشان با مغلطه و تناقض‌گوئی و شعار پوچ خود را مدافع آزادی جلوه می‌دهند تا بتوانند پیرامون «نفرت» ایجاد «اجماع» کنند؛ با این تفاوت که شیخ مهدی، به بهانة مخالفت با «اسلام بد» به دفاع از قانون اساسی توحش، یعنی همان مزخرفات و مبهماتی که نوکران «صندوقخانه» بر اساس نهج‌البلاغه و حدیث و روایت سرهم کرده‌اند مشغول شده، رعایت «حق انتخاب‌کنندگان»‌ را می‌طلبد! در واقع کروبی بر طبل «حق» می‌کوبد، حقی که به دلیل ابهام قانون اساسی جمکران هیچ چارچوب مشخصی نمی‌تواند داشته باشد. کروبی، همچون میرحسین موسوی به تکرار همان مهملات رادیوفردا مشغول است، و خارج از شعار دلفریب «آزادی زندانی سیاسی»، دم از آزادی مطبوعات هم می‌زند، بدون اینکه بداند، «آزادی بیان» در یک تئوکراسی در هر حال نمی‌تواند وجود داشته باشد.

در مورد آزادی زندانی سیاسی می‌باید به شیخ مهدی یادآور شویم، زندانی سیاسی به کسی اطلاق می‌شود که به دلیل «عقاید سیاسی مخالف»‌ زندانی شده، قانون‌شکن و چاقوکش را زندانی سیاسی نمی‌خوانند، اینان «مجرم» هستند و می‌باید پاسخگوی اعمال خود باشند. اگر در طویلة ارتش ناتو گاوهای حاج میرزا آغاسی نظیر سرکار «رهبر» سیاسی شناخته می‌شوند،‌ پیروان گاوها را «زندانی سیاسی» نمی‌توان به شمار آورد! در مورد «آزادی بیان» و آزادی مطبوعات در تئوکراسی پیشتر توضیح مفصل داده‌ایم و تکرار مکررات نمی‌کنیم، فقط یادآور می‌شویم آنجا که مقدسات حاکم است، همواره دو قطب کاذب حق و باطل وجود دارد، و «انسان»، نه حق» است و نه باطل، انسان آزاد است که خارج از دو جبهة حق و باطل قرار گیرد. در حکومت مقدس محلی برای انسان پیش‌بینی نشده،‌ در نتیجه سخن گفتن از فضای باز مطبوعات و نقد و نقادی جز شارلاتانیسم و پدرسوختگی هیچ نیست. البته شیخ مهدی را ما می‌شناسیم و در شیادی‌اش تردیدی نداریم، و به همچنین است در حماقت‌اش. کروبی همچون خمینی «باید، باید» به راه انداخته می‌گوید فضای امنیتی و جو پلیسی و ... «باید» برچیده شود:

«آزادی بی‌قید و شرط زندانیان سیاسی [...] فضای باز مطبوعات و به رسمیت شناختن نقد و نقادی و بازگرداندن آرامش به دانشگاه‌ها [...] فضای امنیتی و جو پلیسی و محیط رعب و وحشت برداشته شود‌[...]»

متأسفانه «باید» به آن گوساله ننة حسنی که در ساواک برای شیخ مهدی بیانیه می‌نویسد بگوئیم، فضای باز مطبوعاتی و نقد و نقادی در دانشگاه نظم دمکراتیک می‌طلبد و انسان پاسخگو. شیخ کروبی که عمری را به همکاری با امثال جزایری گذرانیده، و با هرگونه نظم بیگانه است و پاسخگوی اعمال خود نیست بهتر است از این شکرخوری‌ها نکند. البته پس از ابراز این «گزافات»، کروبی بلافاصله خودش به ارعاب مخاطب پرداخته می‌گوید مراقب باشید، یکوقت «دشمن» ارزش‌های دینی و اخلاقی شما را خدشه دار نکند! به عبارت دیگر مهدی کروبی به نعل و به میخ می‌زند، چند جملة «شبه‌ دمکراتیک» خطاب به افراد بالغ و مسئول حواله می‌کند، بعد خودش وحشت می‌کند و چند جمله هم به گوش افراد صغیر و مهجور می‌خواند تا مراقب باشند که مثل شنل قرمزی «فریب» گرگ پلید را نخورند:

«مبادا عوامل نفوذی و بیگانگان و اجانب در صفوف شما رخنه نموده و ارزش‌های دینی و اخلاقی و ملی را خدشه‌دار نمایند [...]»

کروبی پس از هشدار به همة شنل قرمزی‌ها، «جوانان تحصیلکرده» ‌را مخاطب قرار می‌دهد! گویا تاکنون روی سخن با «کهن‌سالان بی‌سواد» بوده! خلاصه شیخ مهدی به این جوانان می‌گوید، این جریان «ایدئولوژی فراگیر» نیست، برای دفاع از عقیده و مرام و دین خاصی نیست! عجیب است که بالاتر مهدی کروبی به قانون اساسی حکومت چسبیده بود و به مجلس خبرگان و در پایان ادعا می‌کند دین و مرام و مسلکی در کار نیست و «همه» به ویژه «مخالفان» می‌توانند بیایند تا برای‌شان حق رأی، و انتخابات آزاد بگیریم و همزمان با اصلاح شیوة‌ «حکومت‌داری» و قانون‌مداری، حقوق شهروندی‌شان رعایت شود! اگر پیام‌های امام روشن ضمیر میرحسین موسوی را در نوفل لوشاتو مرور کنیم، متوجه هم‌سوئی کامل‌شان با بیانیة کروبی خواهیم شد. وجه مشترک این بیانیه‌ها «مرزشکنی» در عرصة مفاهیم،‌ یا «مخدوش کردن مرز مفاهیم متضاد» است. این ساختارشکنی با هدف فروپاشانی مرزهای اجتماعی و تهاجم به حریم خصوصی، یعنی خارج کردن فرد از جایگاه واقعی اجتماعی‌اش به عنوان یک انسان صورت می‌گیرد. پیامد این عمل لگدمال کردن آزادی اساسی انسان یعنی حق انتخاب «بی‌طرفی» سیاسی و بیرون ماندن از فضای دوقطبی‌ای است که تبلیغات استعمار ایجاد کرده. رهبران جنبش «انسان‌ستیز» سبز، می‌کوشند با شعارهای عوامفریبانه «فضای بی‌طرفی» سیاسی را به حداقل رسانده، پولاریزاسیون را گسترش بخشند، اینان «حق عدم انتخاب» بین دو قطب کاذب، یعنی حداقل «آزادی انسان» را نیز برنمی‌تابند:

«[...] جنبش اعتراضی [...] یک ایدئولوژی فراگیر نیست [...] برای دفاع از عقیده یا مرام سیاسی و دینی خاصی نیست [...] افراد [...] در آن دارای آراء و عقاید گوناگونی هستند که هر یک از ما می‌توانیم با آن‌ها موافق یا مخالف باشیم. فصل مشترک این جنبش استیفای حق رأی، انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات، آزادی بی‌قید و شرط زندانیان سیاسی، اصلاح شیوه حکومت‌داری و قانون‌مداری و رعایت حقوق شهروندی مردم است.»

بله اصل مطلب همان فصل مشترک جنبش اعتراضی است که جز پوچ‌بافی و یاوه‌گوئی هیچ نیست. «حکومت‌داری» دیگر چه صیغه‌ای است؟ هیچیک از حقوق و آزادی‌های مطروحه در این «فصل مشترک»، به ویژه حقوق‌شهروندی نمی‌تواند در یک تئوکراسی وجود داشته باشد! شهروند،‌ بنابرتعریف کسی است که در یک دمکراسی می‌تواند در قانونگزاری شرکت کند، به زبان ساده‌تر شهروند می‌باید «لائیک» باشد، در غیراینصورت «بشر» شناخته می‌شود، نه «شهروند»! شیخ مهدی! آن مشاور بدبخت و بینوای‌تان اینهمه وقت در فرانسه چه غلطی می‌کرده که چنین مهملاتی برای‌تان بافته؟ در حکومت اسلامی شهروند وجود ندارد، چرا که همان قانون اساسی سراسر بلاهت که بر اجرای کامل آن پای می‌فشارید، حق قانونگزاری و نظارت بر اجرای قوانین را به اولیای دین و فقها تفویض کرده!

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل

نسخة پی‌دی‌اف ـ گوگل(بارگیری)

نسخة پی‌دی‌اف ـ آدردرایو

نسخة پی‌دی‌اف ـ مدیافایر

نسخة پی‌دی‌اف ـ داک‌ستاک

نسخة پی‌دی‌اف ـ ایشیو

نسخة پی‌دی‌اف ـ فایل باکس

نسخة پی‌دی‌اف ـ زی دو

نسخة پی‌دی‌اف ـ کیپ اند شیر



فیلترشکن‌های جدید5فوریه2010

remaxfresno.info
deadterror.info
friedgold.info
turetalk.info
ipassfilter.info
proxq83.info
shelter4ya.info
dudehideme.info
proxybandit.info
ihider.info
proxycrime.info
proxe26.info
racoon3.info
healthinsurance4u.info
a8q.info
skill-connect.info
mpscope.info
hide61.info
coolsvaings.info
anonseek.info
myspace-proxy-site.info
terrysproxy.info
facebookproxyo.info
fat34.info
fat57.info
proxyglass.info
proxu46.info
proxq34.info
netwerkpc.info
eze1.info
chillsurf.info
stealthrat.info
proxe9.info
myjobtool.info
atlanticproxy.info
hideippro.info
face54.info
https://ourschoolsucks.com
myproxyp.info
proxyjunky.info
proxu16.info
imsostudying.info
unblockmydream.info
proxu39.info
3r-it.info
proxy63.info
hidensurfer.info
startcgiproxy.info
proxyshrub.info
proxykeeper.info